جیش , بوس , لالا ...

امروز خیلی دلم گرفته اصلا دل نوشتن رو ندارم

دوستای گلم فقط برام دعا کنید تا مشکلم حل بشه

ممنون از دعاهای قشنگتون

دلت همیشه شاد...

دوستتون : نرگس

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۸ ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

در هر باد طنین صدای تو بود
بر هر خاک رد پای تو فرو رفته بود
و در هر آب انعکاس سیمایت
در هر آتش گرمی دستانت
آنگاه که من
کوچه به کوچه
خانه به خانه !!!!
نشان تو می خواستم !!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

با هزار و یک ترفند شاخه گلی مصنوعی را در میان گلهای شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود...»
 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یادمان نرود در لحظه های دلواپسی علم و عشق را از عاشق ازلی مسئلت کنیم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دل‏آویزترین

            

از دل افروزترین روز جهان؛

                خاطره ای با من هست؛به شما ارزانی:

سحری بود و هنوز؛

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود

گل یاس؛عشق در جان هوا ریخته بود

من به دیدار سحر میرفتم.

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود.

 میگشودم پر و میرفتم و میگفتم:((های! بسرای ای دل شیدا بسرای!

این دلافروزترین روز جهان را بنگر! تو دل آویزترین شعر جهان را بسرای!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن  سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:
چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز او خدا کسی را نداریم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.

 

مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب دید....

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

پسر نگاهی به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت کاشکی همین الان دنیا تموم بشه ... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب رو آب دید....

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هرگز نگو که دوست داری 

اگر حقیقتا" بدان اهمیت نمی دهی 

درباره احساست سخن نگو 

اگر واقعا" وجود ندارد

هرگز دستی را نگیر

وقتی قصد شکستن قلبش را داری 

هرگز نگو برای همیشه 

وقتی می دانی که جدا می شوی 

هرگز به چشمانی نگاه نکن 

وقتی قصد دروغ گفتن داری 

هرگز سلامی نده 

وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می شن

پس

هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی

بدون

که خدا قصد داره یه تصویر زیبا ازت بسازه  

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:٥۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

روز های بودنش با او بیگانه بودند

 

کسی نه شاخه گلی می آورد

نه برایش می خندید و نه می گریست

وقتی رفت همه آمدند

برایش دسته گلی آوردند وگریستند

شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

وقتی دلتنگ شدی بیاد  بیار کسایی رو که دوستت دارن

وقتی پر از سکوت شدی بیاد بیار کسایی رو که به صدات محتاجند

وقتی دلت خواست از غصه بشکنی بیاد بیار کسایی رو که تو دلت کلبه ساختن....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

وقتی قلبت شکست ،خورده هاشو یه گوشه نگه دار،

درسته که هیچ وقت مثل اولش نمی شه اما شاید بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی .

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

وقتی قلبت شکست ،خورده هاشو یه گوشه نگه دار،

درسته که هیچ وقت مثل اولش نمی شه اما شاید بتونی تکه های گم شده ی یه قلب دیگه باشی... .

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:۳٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

وقتی از همه ی دنیا دلم می گیرد هیچکس و هیچ چیز نمی تواند طوفان درونم را ارام سازد.تنها نگریستن به چشمان همیشه نگران مادر است که درونم را ارام می سازد...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

نگاهم را به روی خاک می کشانم شاید رد پایی از تو باشد.انقدر میروم تا نشانه ای از تو بیابم.نگاهم خسته و پاهایم نا توان است اما باز هم منتظر می مانم تا شاید روزی بیایی...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من که در او اثر ندارد.... غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد!!!!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

درد بده دوا بده قلب منو جلا بده هر چی دارم ازم بگیر فقط یه کربلا بده! ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بوسه یعنی عشق خالی از گناه. بوسه یعنی قلب تو از آن من. بوسه یعنی تو همیشه
مال من!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

وقتی کسی را دوست داریم نیازی نیست بدانیم در بیرون از ما چه می گذرد زیرا
همه چیز در درون ما می گذرد!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

  • آنتوان برت: اولین طلیعه عشق آخرین تابش عقل است!                        
  •  لرد بایرون: عشق مرد قسمتی از زندگی او و عشق زن همه زندگی اوست. دیز رائیلی: همه بخاطر عشق زاده شده ایم... عشق پایه و اساس هستی و تنها پایان آنست!                                                                         فرانگلین: اگر می خواهید دوستتان بدارند دوست بدارید و دوست داشتنی باشید....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم. اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کسی در باد می خواند تو را تا اوج می خواهم برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم د لم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم تو هستی در وجود من تو را هرگز نمی رانم...!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

در این دنیا کسی عاشق نمی مونه اخه هیچ کس از اون چیزی نمی دونه همه می خوان بگن که عاشق هستن ولی انگار همه دنیا پرستن کسی که عاشقه دنیا نداره اخه دل که با اون کاری نداره..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی..خیال باطل.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم بی توو آبی عشقت تشنه ایم کویر لوتم نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من ...گریه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

میدونی چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زیادت به ماه با این تفاوت که ماه سه حرف داره ولی تو حرف نداری
!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند.نگران

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

عشق آن نیست که به هم خیره شویم!

 

عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کسی که الفبا رو اختراع کرد یه اشباهه خیلی خیلی بزرگی کرد و اونم این بود که : میون I و U رو فاصله انداخت!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دوست داشتن درست مثل ایستادن در سیمان خیس میمونه که هر چه بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی، و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای حتما رد پات باقی میمونه...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

اشک ریختن واسه سبز چشات یه عادته.....دوری و ندیدنت برای من مثال یک حکایته

 

 

 

فکر نکنی حرف دلم برای تو شکایته.....کی گفته زندگی برای

 

 

 

من بدون تو خیلی راحته نکنه اون دل تو از دست دل من ناراحته.....می دونی

 

 

 

بدجوری این دل من عاشقته؟ آرزوی من تو این شبها وصال روی

 

 

 

ماهته.....تنها مرهمم تواین روزها عکسهای یادگاریته گفته بودن یه روز دل

 

 

 

شکستن و رفتن کارته.....رفتن تو ای عشق من نگفتی آخر قرارته یکی به

 

 

 

من بگه کجای این عدالته؟.....به من بگو امروز چرا دشمن من کنارته؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

غضنفر بچش تو مشهد گم میشه، نذر می کنه و میگه : یا امام رضا ! دستم به دامنت، بچم پیدا بشه، دیگه غلط کنم بیام مشهد...قهقهه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یارو میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه،هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! بهش میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد!!!!خنده

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

شهادت جان سوز، جان گداز، جان کاه، جان اف کندی، جان فورد، جان تراولتا، جان علی، جان نثار ، جان من، جان هرکی دوست داری سرکاری!........... .

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٦ ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

امروز قلبم درد گرفته بود. فکر کنم یه کمی تپل شدی و جات تنگ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

عکستو زدم جای ساعت دیواری از اون موقع به بعد تو شدی تمومه لحظه هام

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

تو تکدرخت زندگی من هستی که الاغم را به آن می بندم روی برکه قلبم نوشتم ورود ممنوع حالا که وارد شدی خروج ممنوع Love 200٨ رسید !

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

شوق دیدار تو را قاصد بی رحم چه داند آنقدر شوق تو دارم که خدا می داند.....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

انقدر مستم که بی قایق به دریا می روم یا به عشقم میرسم یا غرق دریا می شوم...!!!!!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

تو را به جای همه کسانی که نمی‌شناختم دوست می‌دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم برای خاطر عطر گستره‌ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای نخستین گل، برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصمون, هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تب وتاب منی روزا بفکر دیدنم , شبا پر از خواب منیقلب

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق یعنی درد و محنت در درون ... عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت زندگی مثل یه دیکته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاک می کنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاک می کنیم غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه: برگه ها

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

کیسه کوچک چایی ، تمام عمر ، دلباخته لیوان شد ، ولی هر بار که حرف دلش را می زد ، صدایش در اب جوش می سوخت . کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را اهسته گفت . لیوان سرخ شدخجالت

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند. سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد..ناراحت.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دل شکستن چاره اش سنگ نیست این دل ما با نگاهی سرد نیز میشکند...دل شکسته

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

می‌گویند سه چیز زاده عشق نیست: جدایی، سفر، فراموشی، ولی آن زمان که تو مرا تنها گذاشتی و فراموشم کردی من لحظه لحظه عاشقت شدم!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

اسم زیبای تو را خال زدم در بدنم تا که محفوظ بماند نام تو در کفنم

 گریه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

نگاهم را به روی خاک می کشانم شاید رد پایی از تو باشد.انقدر میروم تا نشانه ای از تو بیابم.نگاهم خسته و پاهایم نا توان است اما باز هم منتظر می مانم تا شاید روزی بیایی....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

به اشک هایم قسم که هیچ چیز جز جاودانگی عشق به من نیرو نمی دهد
...!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

اینو من نباید بهت بگم ولی تو یه عیب خیلی بزرگ داری که... نمی شه دوستت نداشت!زبان

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

می گن شیشه عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه!می دونستی چشات شیشه عمر منه؟

  قلب

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خندهزندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم! ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن خنده

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دفتری که بسته شد بازش نکنید دلی که شکسته شد نازش نکنید یاران شما را به خدا به عشق بیوفائی نکنید یا این که وفا کنید تا آخر عمر یا این که از اول آشنائی نکنید...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر می کنی تو دستته اما وقتی دستتو باز می کنی می بینی هیچی ازش نمونده جز خیسی خاطرات!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست ، گر در آن دوست نباشد همه درها بسته است
من از نازت خریدارم نهایت قیمتش جانم ، تو هم ای نازنین یارم به لبخندی بکن شادم ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه رو دلت یادگاری بنویسه چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٥ ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

آرزو دارم شبی عاشق شوی .آرزو دارم بفهمی درد را .تلخی برخوردهای سرد را .می رسد روزی که بی من سر کنی .می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی ...ا

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خواستم در مصرف عقل صرفه جویی کنم عاشق شدم
ما جدا افتادگان را هیچ کس غمخوار نیست جان فدای دوست کردن پیش ما دشوار نیست ...!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

به اندازه ی تمام گوسفندهای جهان دوستت دارم.قربانت، چوپان دروغگو!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دوست داشتن رو باید از برگ درخت آموخت وقتی زرد می شه، وقتی می میره ؛ وقتی از درخت جدا می شه ؛ بازم پای همون درخت می افته

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

نگاهم یاد باران کرده امشب ،مرا سر در گریبان کرده امشب ،غم و فریاد من از این وان نیست،دلم یاد رفیقان کرده امشب.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد .وسعت تنهائیم را حس نکرد .در میان خنده های تلخ من .گریه پنهانیم را حس نکرد .در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پایانیم را حس نکرد!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بعضی عشق ها آتشین اما کم عمق و سطحی هستند گردبادی بر پای می کنند و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عمیق است و ملایم چون یک نخ باریک شروع می شود و در طول زمان استمرار می یابد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

این چهار چیز را در زندگیت نشکن: اعتماد، قول، رابطه و قلب زیرا وقتى این‌ها مى‌شکنند صدا ندارند ولى درد بسیارى دارند!!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

پدرم می گفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب حالا هزار شب پشیمانم ;که چرا یک شب عاشق نبودم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

ای نشسته در خیال من فراموشم مکن با فراموشی و تنهایی هم آغوشم مکن زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خویش خاموشم مکن ..!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش می شد دفتر تقدیر عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دانی که چرا ز میوها سیب نکوست: نیمی رخ عاشقست نیمی رخ دوست این زرد و سرخی که در او می بینی: زردیش رخ عاشقست سرخیش رخ دوست!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

از زندگی سه چیز آموختم 1.از عشق رسوایی 2.از دوست بی وفایی3. از شب تنهایی

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟ - بیرحمترین کلمه " تنفر " است از بین ببرش . - زشت ترین کلمه " دو رویی " است یکرنگ باش . - عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنه...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

عشق چیست :. به کوه گفتم عشق چیست؟! لرزید به ابر گفتم عشق چیست؟! بارید به باد گفتم عشق چیست؟! وزید به پروانه گفتم عشق چیست؟! نالید به گل گفتم عشق چیست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چیست؟! اشک از دیدگانش جاری شد و گفت: دیوانگیست...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.

مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)

6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید

 

یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.

مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)

6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .

طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.

طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.

طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.

طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.
قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه

هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.

طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.

او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.

شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است

با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.
 

نتیجه اخلاقی:بابا به اون چیزی که داری راضی باش.

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن بوده جواب میده بله. غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

مرد به زن : عزیزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دین رو به زندگیم آوردی! چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا" وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

از دختره می پرسن شوهر چند حرف داره؟ میگه اگه پیدا بشه حرف نداره...گریهگریه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

واکنش افراد مختلف هنگام دیدن بنز آخرین مدل:
آمریکایی: oh  my god
عرب: احسنت
انگلیسی: Very Nice
ایرانی: پدرسگ فلان فلان شده!!!!!!١١١١

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

شباهت آقایون با آگهی بازرگانی چیست؟ شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیزی برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

  زبان...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٣ نفر میمیرن . خدا گفت اولی بره بهشت . دومی بره جهنم . سومی بره طویله !!!
پرسیدن چرا ؟
خدا گفت :اولی زن داشت دنیا براش جهنم بود . دومی مجرد بود ، دنیا براش بهشت بود . سومی زنش مرد ولی خاک بر سر بعدش رفت یه زن دیگه گرفتنگران...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->

<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->

<!--[endif]-->قهقهه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یه روز غضنفر عصبانی میشه به شکمش میگه: چقدر من کار کنم تو بخوری؟
شکمش جواب میده میخوای من کار کنم تو بخوری.
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->...زبان

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یارو به یه دختر میگه اسمت چیه؟
دختره بهش میگه "شراره" ولی بچه ها صدام میکنن شراب ناب
یارو میخواد یعنی کلاس بذاره میگه اسمه منم علی اصغره بچه ها صدام میکنن عرق سگ..تعجب

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یه روز غضنفر 20 تومنی پیدا میکنه که وسطش سوراخ بوده .. ترکه میگه : ای بابا ، اینم از شانس من وسطش گوشه نداره..چشمک

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

غضنفر توی آتیش سوزی میمیره پزشکان اعلام می کنن %10 سوختگی ، %90 کوفتگی !!! میرن تحقیق می کنن می بینن دوستاش آتیشو با بیل خاموش کردننیشخند...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

ازغضنفرمی پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟ می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت...!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دو تا سوسک پولدارازدواج می کنند. ماه عسل میرن توالت فرنگی!خنده

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یه مرده به رفیقش میگه : ببین، من هر وقت با زنم دعوا می کنم، همیشه حرف آخر رو من می زنم و اون هیچی نمیگه. رفیقش میگه : بابا دمت گرم ، کارت خیلی درسته، حالا اون حرف آخر چیه؟ میگم: "غلط کردمقهقهه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

غضنفر میره ماه عسل برمیگرده زنش بهش میگه چرا منو نبردی میگه خواب بودی دلم نیومد بیدارت کنم ...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به ترکه میگن باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو میگهم مامانتو  !!!از خود راضی

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

ترکه بچش بعد از عید فطر به دنیا میاد، اسمشو میگذاره:

 

پسفطرت...خوشمزه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش شد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٤ ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

سلام به دهکده درویشی عشق گمشده من خوش امدید ...

ببخشید اگه عنوانها بدون مطلب امدند اخه حالم بد بود نتونستم بنویسم :

گریه کن سبک می شی روزای خوب یادت میاد

گر چه که تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد

گریه کن واسه  قولی که بهش عمل نشد

واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد

منتظرپیامهای مهربونتون هستم : نرگس

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل من

خیلیا با دردای عاشقی اشنان مثل من

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

قصه تنهای من .....

دیگه نمی تونم  ..بنویسم

منو از تنهایی در ارید

دوستدار تون : نرگس

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد

سعادت انکسی یابد که از تنها بپرهیزد

دوستدارتون : نرگس

ممنون از اینکه با پیامهای قشنگتون به من زندگی می دهید.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٩:٥۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

عینک آفتابی روی دسته صندلی،
از قهوه ای پررنگ تا زرد چرکین...
خسته از تابش آفتاب های دور
و در انتظار چشمانی که پشتش پنهان شوند،
چشمانی که در نور آفتاب
دروغ نشان می شوند!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خب یه سری سوال؟
1-چرا ما فکر می کنیم از همه بهتریم
2-چرا فکر می کنیم از همه بیشتر حالیمون می شه؟
3-چرا در بند غریزه ایم؟
4-چرا از نیروی فکر که انسان رو از حیوان جدا کرده استفاده نمی کنیم؟
5-چرا به همه به چشم حقارت نگاه می کنیم یعنی می خوایم یکی رو کم بیاریم یا فیلمش کنیم؟
6-چرا استقلال فکری نداریم و برای دیگران زندگی می کنیم؟
7-چرا آزاد نیستیم نه آزادی که دربند نفس و هوا وهوسه آزادی فکر واندیشه؟
8-چرا به همه احترام نمی ذاریم حتی به دشمنمون ؟
9-چرا این قدر مغروریم؟
10-چرا اصلا رشد دیگران ما رو آزار می ده؟
وصدها چرای دیگه که اگه می دونستم می گفتم!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یا حق
خب امروز را با نام هستی بخش یکتا شروع می کنیم
راستی یه حرفایی بود می خواستم با خدا بگم
خدایا سلام حالت خوبه
خیلی باحالی
ما هم خیلی بی معرفتیم خودمونم می دونیم
خدایا ما همش گناه می کنیم تو هم به رومون نمیاری
دمت گرم
ولی دیگه رومون نمی شه اگه خودت نگفته بودی که رومون نمی شد سر بالا کنیم
خدایا خداییش یه کاری کن آخه بابا این چه اختیاریه به ما دادی ما که ظرفیت نداریم چرا بهمون اختیار دادی
حالا ما که آبروتو پیش همه فرشته ها بردیم
یه کاریش بکن هروقت طرف گناه می ریم یه بوقی راهنمایی یه کاریش بکن
مخلصت ولی واقعا شرمنده

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

تصویر قاب گرفته ای در قلبم
و قلبی قاب گرفته روی دیوار
چار دیواری
-نع! بدون اختیار-
زندان...
همین و دیگر هیچ!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

می نویسم: بارون می آد، من فقط صداشو می شنوم. با این که چسبیدم به شومینه بازم سردمه. چقدر دلم می خواست یکی اینجا بود و بغلم می کرد!
می نویسه: ولی من می تونم جلوی خودمو بگیرم.
می نویسم: در چه مورد جلوی خودتو بگیری؟
می نویسه: هیجی شوخی کردم! جیش، بوس، لا لا.
می نویسم: یکی طلبت تا منم ازین شوخیا بکنم.
برم تو بغل پتو شاید گرم شدم.
شبت خوش
گرم باشی
علی علی
کنار شومینه دراز می کشم. سردمه و به هیچ کس مربوط نیست به چی فکر می کردم!
بعد ده دقیقه با نوز آبی گوشی به خودم میام.
می نویسه: نتونستم جلوی خودمو بگیرم. من تو رو خیلی دوست دارم. حالا برو زیر پتو. من نمی خوام گرم شم. سرمای اتاقم رو بیشتر دوست دارم. گرما واسه تو.
می رم زیر پتو. یادم نیست گرم شدم یا نه چون اونقدر آروم شدم که یهو خوابم رفت!
ولی اون سردشه.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگانی سرگذشت در گذشت آرزوهای من است.! گریهگریهگریه

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

در کودکی ما به جهان خود شکل میدهیم؛ در بزرگسالی جهان به ما شکل میدهد. نوجوانی دوران آزمون نفرین شده ای است که در آن باید قانونهای بزرگسالان را بپذیریم یا رد کنیم... اینکه تقریبا همیشه بزرگسالان پیروز می شوند، پیروزی کسانی را که بستر مخملی کودکی و نهانگاههای محرمانه آن را حفظ کرده اند بزرگتر می سازد، گر چه بالغان و عاقلان این را بیماری بخوانند. «خویشاوندان دور - کارلوس فوئنتس»

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

سلام دوستان گلم :

چند مدتی بود که به شعرو شاعری زده بودم ولی احساس می کنم شما رو خسته کردم اگه دوست دارن ادامه بدم به من اعلام کنید تا مطالب توپ عاشقونه رو براتون بنویسم البته اگه نظراتتون مثبت بودچشمک 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

لیلی و مجنون اینترنتی

دوستان گل من مراقب دوستیهای اینترنتی باشید و ... از لیلی و مجنون بودن اینترنتی دوری کنید ... از من گفتن و می دانم از شما هم نشنیدن بود درسته ؟؟....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

حافظ :
اگـر آن تـــرک شــیــرازی بــه دســت آرد دل مـا را
بــه خـال هـنـدویــش بخـشـم سـمرقـنـد و بخارا را

پاسخ صائب تبریزی :
اگــــر آن تـــرک شـــیــــرازی بــــه دســــت آرد دل مــا را
بــه خــال هنــدویش بخـشم سـر و دسـت و تـن و پـا را
هر آنکس چیزی می بخشد، ز مال خویش می بخشـد
نـه چـون حـافظ کـه مـی بــخشــد ســمرقـند و بـخارا را

پاسخ شهریار :
اگـــر آن تــرک شــیـــــرازی بــــه دســـــت آرد دل مــــا را
بــــه خـــال هــنــدویــش بــخشــم تــمـــام روح و اجزا را
هـر آنـکـس کــه می بــخــشــد، بـسان مرد می بخشد
نــه چـون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
ســـر و دســـت و تن و پـــا را بـــه خاک گور می بخشند
نـــه بـــر آن تـــرک شــیــرازی کــه بـــرده جـــملـه دلها را

پاسخ عاشق پیشه :
اگــــر آن تـــرک شـــیــــرازی بـــه دســـت آرد دل مــــا را
بـــه خــــال هــنـــدویــش بـخـشــم تـمـام دیـن و دنیا را

پاسخ عصبانی مزاج :
اگــــر آن تــــرک شــیــــرازی بــــه دســــت آرد دل مـــا را
دهــانــش ســرویــس خـواهم کرد ، که برگرداند دل ما را

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

توی این دنیای مجازی خیلیا دنبال مشخصات مادی هر فرد هستن. مخصوصا توی چت روما. ولی به نظر من اینا اصلا مهم نیست. یعنی توی این دنیای مجازی کسی جای کسی دیگه رو تنگ نمیکنه. اینترنت جاییه که میشه فارغ از ملیت ، جنس و سن به راحتی با افکار دیگران آشنا شد.

پس برام پبام بگذارید ...

دوستدارتون نرگس

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

الهی هر چه دارم از تو دارم و تو از نظرم زیبایی و تو ان چنانی من دوست دارم مرا چنان کن که خود دوست داری.
ای مهربانترین مهربانها ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
عشق چون آید محال سر تعظیم فرو می آورد
مهدی هم رفته تهرون من بیچاره تنها باید باشم تا یار از سفر به سلامتی باز گردد .
الهی هر چه دارم از تو دارم و تو از نظرم زیبایی و تو آن چنانی که من دوست دارم مرا چنان کن که خود دوست داری.
ای مهربانترین مهربانها

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

سر به سوی کعبه و پا در ره میخانه دارم
با خدا دست دعا من در ره پیمانه دارم
بهر من کنج قفس با آشیان فرقی ندارد
عاشقم، عاشقم، عاشقم، در وادی بی خانمانی خانه دارم
!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بنام آن که همه بهش نیازمندن و به هیچ کی نیاز مند نیست
بار دیگر به اینجا آمدم تا سفره دل باز کنم
هر چی تایپ می کنم دوباره پاک می کنم چون اشنایی نیست که برایش درد و دل کنم و نباید هر چه را به هر کس گفت .
راز داری ندیدم در این شام تار شرح دل گویم برایش باز
دل پر از شوق گناهست و من هر روز توبه می کنم و روز بعد توبه می شکنم دارم از خودم سیر می شم نمی دونم چرا زندگی واقعا شیرینه ولی من لیاقت اونو ندارم من لیاقت رحمات خدا رو ندارم من لیاقت یک زندگی راحت یه پدر ومادر خوب دوستیه با طراوت احترامات بی جا لطف های مخلص و صدها نعمت که قدر هیچ کدومو نمی دونم من لیاقت ندارم
من نمی تونم ببینم این همه به من کمک می کنن ولی من قدر نمی دونم من نمی تونم من نمی تونم شاید بخاطر خود خواهی خود بینی و شاید صدها عیب دیگه باشه من قادر به درک محبتهای دوستام که از عشقی که تو قصه ها می گن نیستم من نمی تونم درک کنم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

سه ره پیداست.
نوشته بر سر هر یک بسنگ اندر،
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر.
نخستین: راه نوش راحت و شادی.
به ننگ آغشته اما رو به شهرو باغ و آبادی
دودیگر: راه نیمش ننگ، نیمش نام،
اگر سر برکنی غوغا و در دم کشی آرام،
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام.
من اینجا بس دلم تنگ است.
و هر سازی که می بینم بدآهنگ است.
بیا ره توشه برداریم،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم،
ببینیم آسمان «هرکجا» آیا همین رنگ است؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بنام او که تنهاست که کاش من هم تنها بودم تنهای تنها
سلام
بعده عمری دوباره اومدم نه بخاطر شما فقط به خاطر دلم دلی سرشار از آرزو که همه بهشون می خندن راستی اگه یکی به شما گفت من ازفلان خوشم میاد ازاون بدم میاد شما مسخره اش می کنین اگه مسخره می کنین که ناراحت نباشید چون مثل بقیه هستین اگه نه پس هنوز امیدی هست
شاد باشید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

از غصه هات برام می گفتی زیر لب خندیدم
صبح که از خواب پا شدم ندیدمت غمگینم

حال کنید یکی دیگه هم گفتم ولی از یادم رفت از این شعر تر بود!!!
اگه ایمیل نزنین به جای صدام خودمو معرفی می کنم
هر چه بادا باد
اهان یه شعر دیگه :
پند چه گویی تو بسی
مرد عمل نیست کسی
یا هو

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خب اینم قوانین انسان بودن
1-جسمی به شما داده می شود
2-درس هایی می آموزید
3-اشتباهی وجود ندارد بلکه هر چیزی در بر دارنده درسی است
4-یک درس تا زمانی که اموخته نشده تکرار می شود
5-درس های اموزنده هرگز پایان نمی یابند
6-بعدا هرگز بهتر از حالا نیست
7-دیگران فقط اینه شما هستند
8-شکل دادن زندگیتان در اختیار شماست
9-پاسخ سوالات زندگی دردرون شما قراردارد
10-تمام اینها را فرموش خواهید کرد

خب اینم قوانینش اگه باور ندارید با 118 تماس بگیرید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یکی از بزرگان گفت پارسایی را:چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخنها گفته اند؟ گفت:بر ظاهرش عیب نمی بینم ؛ و در باطنش غیب نمی دانم.
هرکه را جامه پارسا بینی
پارسا دان و نیک مرد انگار

ور ندانی که در نهادش چست
محتسب را درون خانه چه کار

به راستی همه را خوب و عالی بدان تا در زندگی موفق باشی.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

تو ای علی حیات جاوید یافته ای، و ما مردگان متحرک آمده ایم تا از فیض وجود تو حیات یابیم. قسم به غم که تا روزی که دریای غم بر دلم موج می زند، ای علی تو در دل من زنده و جاویدی. قسم به عشق، که تا وقتیکه قلب سوزانم می جوشد و می خروشد و می سوزد، تو ای علی در قلب من حیات داری، که جاذبه آسمانی عشق را در رگهای وجودم به گردش در می آوری، و حیاتم را از عشق و فداکاری سرشار میکنی. سوگند به تنهایی، که نتیجه عظمت و عشق و یکتایی است، و زاینده لطافت و اخلاص و عرفان است که تا وقتیکه خدا تنهاست، تو ای علی در تنهایی ما وجود داری. قسم به عدل و عدالت، که تا روزی که ظلم و ستم بر دوش انسان ها سنگینی می کند تو در فریاد ستم دیدگان علیه ستمگران میغری و میخروشی.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

:: حالا بعد از اونهمه چرت و پرت یه حدیث بنویسم؟ این حدیث رو امام صادق(ع) نقل کردن، که خود امام صادق (ع) اون رو از پدرشون و پدرشون اونو از پدر خودشون و.... تا برسه به امام علی (ع) که امام علی (ع) هم فرمودن که این حدیث رو عیسی بن مریم نقل کرده است. این حدیث اینه: « خوشا به حال کسی که 5 چیز داشته باشه:
1- سکوتش تفکر باشه ( یعنی وقتی که ساکته و حرف نمیزنه در حال فکر کردن باشه )
2- چشمش، چشمی عبرت بین باشه! ( یعنی وقتی که به حادثه ای یا واقعه ای نگاه میکنه از اون عبرت بگیره )
3- باغ دلگشا یش خونش باشه! ( یعنی .... اینکه دیگه توضیح نداره )
4- مردم از دست زبانش در امان باشن ( یعنی اینکه اگه کسی دیدش فوری راهش رو کج نکنه بگه اوه اوه اوه الآن یه چیزی میگه آبروم میره! )
5- ( این یکی رو هر چی فکر می کنم یادم نمیاد! شرمنده )

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

به نام حضرت حق که:
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین خدا گواست که هر جا که هست با اویم
با تشکر فراوان از مهدی و محمود عزیزم از امروز به جمع وبلاگ نویس های با معرفت پیوستم تا حرف های دلم را برایتان بنویسم.گرچه
نوای چنگ عطوفت به دست چنگی مست به انتظار یک ترنم اغراق شسته مانده هنوز

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

نعر زد عشق که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد
فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور
خودگری خود شکنی خود نگری پیدا شد
خبری رفت ز گردون به شبستان ازل
حذرای پردگیان پرده دری پیدا شد
آرزو بی خبر از خویش به آغوش حیات
چشم وا کردو جهان دگری پیدا شد
زندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمر
تاازین گنبددیرینه دری پیدا شد

یا حق
تا فردا

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

به نام اقدس حضرت دوست که "هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست"
امیدوارم حال همه ی شما عاشقان با صفا خوب باشد و همواره با دیدی عاشقانه دنیا را نظاره کنید.به قول سهراب عزیز:"چشم ها را باید شست......جور دیگر باید دید".
شعری را خواندم که خوشم آمد گفتم بد نیست که شما هم در این خوشی شریک باشید به همین دلیل برایتان نوشتمش.

در جام آینه این درد خواب چیست
بر پهنه ی حضور سبز من این سرخ ناب چیست؟

در پشت چهره صد نقش آفتاب کیست
نقاش صفحه صفحه ی گل و این ماهتاب کیست؟

در لابلای پرده ی بانگ هزار چیست
در محتوای نغمه ی چنگ و رباب چیست؟

در یک نگاه زیرکانه ی پر شرم دلستان
در حلقه ی تلاقی ی عشق و شباب کیست؟

در لحظه ی فتادن آتش به نی ستان
بر ناله های درد جدایی جواب کیست؟

در عمق آبی چادر نماز عشق
در منتهای اصل عتاب و صواب کیست؟

بر چلچراغ پر از رمز اشتیاق
در دامن معرق سار و عقاب کیست؟

در غوطه ور شدن جام می کشان
در ایه های چشمه ی رقص حباب کیست؟

یادمان نرود در لحظه های مقدس, وفا و صفا,علم و عشق را از عاشق ازلی مسئلت کنیم.

ارادتمند شما نرگس

نظر بدهید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

امروز که از کنارجوی اب خونه گذشتم یه دفعه نظرم رو به خودش جلب کرد یه چشمک بهم زد منم جوابشو همون طوری دادم .
بهش گفتم آخه پسر تواگر دریا بودی چی می شد؟
گفت : این جا رشت می شد وتو رشتی !
گفتم : یخ بزنی پدر .گ
گفت : فحش نده.
با خودم گفتم حالشو بگیرم یه نگاهی بهش کردم و گفتم راستی اگر تو یه رود بودی خیلی بهتر از این بود حداقل فایده ای داشتی !
گفت : حالا که تو آدمی مگر فایده ای داری؟
گفتم : داری شلوغش می کنی ها!
گفت : حقیقت تلخه!
گفتم : برو بابا نه از اون وقت که چشمک می زنی نه از حالا که فضولی می کنی.
گفت : سالهاست اینجا مسیر رفت و اومد منه تا حالا به خیلیا چشمک زدم ولی کسی جوابمو نداده نمی دونم تو دیگه کی هستی که به چشمک می زنی
گفتم : اینم از سادگیم بود.
حال نداشتم با هاش حرف بزنم هی خودش به نزدیک می کرد هی از خودش حرف می زد هی...
گفتم : خب کاری با ما نداری من دارم می رم
گفت : بری ور نگردی بی ظرفیت!
گفتم : چرا بی ظرفیت
گفت : هنوز یه گپ نزدیم داری شوتش می کنی
گفتم : برو از سایت یاهو مسنجر داون لود کن . با خودم گفتم حتما حالا کم میاره
میره دنبال کارش.
گفت : دارم ورژن جدیدوداون لودمی کنم بچه؟
واقعا حالم گرفته شد .
گفتم : پس منو هم اد کن.
گفت : o.k
گفتم :bye
راستی چرا فقط می خونید ایمیل زدن هم خیلی از وقتتون رو نمی گیره.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

امروزمی خواهم از صحبتهای خودم با گل محمدی که در گلدانی درگوشه ای از حیاط همگان را به سمت خود می کشاند بنویسم .
نزدیک گل شدم با خود گفتم عجب گیاهی بااستفاده از خاک و آب عجب گلهایی دارد با این اب و خاک گلی با این بو را چگونه تولید می کند و چگونه غنچه را باز می کند و چگونه عطر گلهایش خونه رو معطر می کنه.
شاید یه جریاناتی داره.
جلوتر رفتم با هاش احوالپرسی کردم .
گفتم: راستی از همون بچگی این سوال تو کله ام این ور واون ور می پریده چرا بو میدی؟
گفت:آن که مرا آفرید اینگونه آفرید
گفتم:خب چرا این قدر با کلاس با من حرف می زنی مگر از روی کتاب می خونی
گفت:من اولا این طورم وقتی پسر خاله شدم خوب می شم
گفتم : خوبه . راستی چرا این قدر قشنگی
گفت : قشنگ ندیدی!
گفتم : تو دیدی؟
گفت : دیدم
گفتم : کی
گفت : در جهان جز حسن یو سف ندید
حسن آن دارد که یوسف آفرید
یا حق

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت، و سر را به تازیانه او خم می کنم. افسوس به دو روزه هستی می خورم و زاری بر این سراچه ماتم می کنم. جان سختم! بنگر که چگونه فریبم می دهد این بندگی که زندگی اش نام کرده اند. در تنگنای ملال آور حیات، گر آسوده و یک نفس زنده باشم حرامم باد! ای سرنوشت، از تو کجا می توان گریخت؟ من راه آشیان خود را از یاد برده ام، کوتاه کن به زخم خود دگر این افسانه را یا رهایم کن!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۳ ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مرا کسی نساخت، خدا ساخت. نه آنچنان که کسی می خواست، که من کسی نداشتم. کسم خدا بود، کس بیکسان! در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی ام کرد و از چشمه ایمان سیراب شدم و در هوای دوست داشتن دم ردم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و در بالای غرور قامت کشیدم و از دنش طعامم دادند و ازشعر شرابم نوشاندندو از مهر نوازشم کردند. تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم، و خیر حیاتم شد و کار ماندنم، و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

ای آزادی، من از ستم بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند میکشد بیزارم، زندگیم بخاطر توست، جوانیم بخاطر توست، وبودنم بخاطر توست.
ای آزادی خجسته آزادی
خواهم که تو را به تخت بنشانم
یا آنکه مرا به پیش خود خوانی
یا آنکه تو را به پیش خود خوانم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

جمعه
جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه، غم انگیز
جمعه اندیشه های تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
جمعه بی انتظار
جمعه تسلیم
خانه خالی
خانه دلگیر
خانه دربسته بر هجوم جوانی
خانه تاریکی و تصور خورشید
خانه تنهایی و تفأل و تردید
خانه پرده، کتاب، گنجه، تصاویر
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی ها کرده پاک
ای تپش های دل سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای ز گندمزارها سر شارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست، درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها

آه ، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زر نشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
جوی خشک سینه ام را آب، تو
بستر رگهام را سیلاب، تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب

عشق دیگر نیست این ، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب، پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم

آه، می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای

این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای لائی سحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته در خود، لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم، شعرم به آتش سوختی

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خورشید
عشق
ماه مهر
خدایا همیشه ما را عاشق نگه دار ودراین راه کمکمان کن.
اللهی ما را آن ده که آن به و ما را مسپار به که ومه(الهی نامه خواجه عبد الله انصاری).
الهی آنچه را که عشق نیست ارزش چیست؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خنده از لطفت حکایت می کند****** ناله از قهرت شکایت می کند
این دو پیغام مخالف در جهان****** ازیکی دلبر روایت می کند
غا فلی را لطف بفریبد چنا ن****** قهر نندیشدجنایت می کند
وان یکی را قهر نومیدی دهد******* یاس کلی را رعایت می کند
عشق ما نند شفیعی مشفقی*******این دو گمره راحمایت می کند
شکرها داریم زین عشق ای خدا*****لطفهای بی نهایت می کند
هر چه ما در شکر تقصیری کنیم*** عشق کفران را کفایت می کند
کوثراست این عشق با آب حیات****عمر را بی حدوغایت می کند
در میان مجرم و حق چون رسول* بس دوا دو بس سعایت می کند
بس کن ای آیت آیت این را بر مخوان
عشق خود تفسیر آیت می کند

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

اللهی عشقم را فرمت مکن.
اللهی دلم را ویروسی نساز.
اللهی ما بنده ایم و بنده را جز بندگی نشاید پس به ما الفبای بندگی بیاموز.
دوستدار ترین دوستداران .........نرگس

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

به باغ بلبل از پس نوای ما گوید * * حدیث عشق شکرریز جان فزا گوید
اگرز‚رنگ رخ یار ما خبر دارد * * زلاله زارو ز نسرین وگل چرا گوید
زراه غیرت گوید که تا بپوشاند * * رها کند سرچشمه حدیث پا گوید
که پاره پاره به تدریج ذره کی گردد * * فنا شود که اگر تند وبرو لا گوید
کهی که ذره بود پیش او دوصدکه قاف * * دوان دوان شود آن د م که او بیا گوید
چوگوش کوه شنید آنبیای فرخ او * * به سر بیاید و لبیک را دوتا گوید
به حق گلشن اقبال کند رو مستی
چوگل خموش که تا بلبلت ثنا گوید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

ترا می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
توئی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس، مرغی اسیرم

ز پشت میله های سرد و تیره
نگاه حسرتم حیران برویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر بسویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها، هر صبح روسن
نگاه کودکی خندد برویم
چ. من سر میکنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید بسویم

اگر ای آسمان خواهم که یکروز
از این رندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
زمن بگذر، که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با شوز دل خویش
فروزان میکنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان میکنم کاشانه ای را

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد .................... / ................... یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروّت فرو گذاشت ................. / ................... یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم .................... / ................... چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من .................... / ................... سودای دام عاشقی از سر بدر نکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من ................ / .................. کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع .................. / .................. او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 اگه روزی،‌ روزگاری ، سر زدی به نینوا ............. / ............. قصه غربت ما رو واسه مولا بنویس!
- اینم یه دعا از زبان حافظ و از دل من :
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت ......... / ........... بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر ، حال خوش ............ / ........... اصل ثابت ، نسل باقی ، تخت عالی ، بخت رام

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

- در این کوچه های زرد و نمناک تنهایی میدوم تا شاید به آخر برسم اما نمیتوانم ..... نه نمیتوانم، همواره بغض تازه ای در گلویم هست، و بعد از ترکیدن یکی دیگری جای آن را میگیرد. هنوز میدوم با تمام دلهره ها و ترسها و ناامیدیها میدوم تا شاید به آخر برسم. اما افسوس ...... و صد افسوس که در این حس، غربت بر شانه هایم سنگینی می کند. ولی من همچنان خواهم دوید تا دیگر ریزش برگ ها را در پاییز نبینم و دیگر غروب تلخ روزهای کاغذ شده را به یاد نیاورم!
- « قلم توتم من است. قلم توتم ماست. به قلم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند، به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند، که توتم مقدسم را نمی فروشم. به دست زورش تسلیم نمی کنم، به کیسه زرش نمی بخشم، به سرانگشت تزویرش نمی سپارم، دستم را قلم میکنم و قلمم را از دست نمی گذارم. چشمهایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم، انگشتانم را بندبند می برم، سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم، اما ،‌ قلمم را به بیگانه نمیدهم.» دکتر علی شریعتی
- گفتم ز کدام قبیله ای؟ ، بگفت: ارمن ..... / ...... گفتم: بگذار نقطه ای، باش ازمن
- دوستی را قسمی لازم نیست! ....... / ......... می توان از دل خود پرسیدن!
- من از روییدن خار سر دیوار دانستم ....../..... که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تنهایی:
- دیروز یعنی پنج شنبه یه برگه رو از زیر دست یکی از بچه ها کش رفتم دیدم روش یه شعر نوشته نمی دونم شاعرش کیه ولی خیلی قشنگه:
قطره بارانم، من یکی هستم ولی یک از هزارانم
در پی پیوستن به جمع یارانم، قطره بارانم
قطره بارانم، فکر همراهی با سیل خروشانم
به فکره تشنگی گلها در گلستانم، قطره بارانم
قطره بارانم، می توانم چشمه های خشک را از نو بجوشانم
می توانم سرزمین خشک را از نو برویانم
کوچکم اما دست دریا را همیشه پشت سر دارم
من به صبح روشن فردا امیدوارم
قطره بارانم، از تبار نورس امیدوارانم
عاشق هر ذره ای از خاک ایرانم، قطره بارانم
قطره بارانم، می توانم چشمه های خشک را از نو بجوشانم
می توانم سرزمین خشک را از گل بپوشانم، قطره بارانم

پایانیه:
- امیدوارم هممون یه قطره بارون باشیم!!
- تا حالا شده احساس کنین طولانی ترین غم دنیا رو دارین؟ اگه همچین احساسی رو داشتین بدونین یه شباهت هایی با من دارین!!!
سی یو سوون
کسی که همه رو دوست داره

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

- خدایا عاشقترین آدمها رو همیشه عاشق نگه دار!!
- لعنت به این شانس یادم رفت چی می خواستم بگم.
کسی که همه رو دوست داره
- آهان یادم اومد، میخواستم بگم اگه گفتین من چه شکلیم؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

- حتما تا حلا به این موضوع کلیشه ای برخورد کردین که: علم بهتر است یا ثروت. من یه جمله ای رو دیدم که خیلی به نظرم جالب اومد ولی نمیدونم از کیه. فقط حدس میزنم مال یکی از اماما باشه: “ علم بهتر از ثروت(مال) است، چون علم تو را حفظ میکند و تو از ثروت(مالت)‌محافظت میکنی.
- یه حکایت از بوستان سعدی:
شبی دود خلق آتشی برفروخت

شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکرگفت اندرآن خاک ودود
که دکان ما را گزندی نبود
جهان دیده ای گفتش ای بلهوس
تو را خود غم خویشتن بود و بس!
پسندی که شهری بسوزد به نار
اگر چه سرایت بود بر کنار
حکایت بعضیاست.
- یه شعرم از صائب بنویسم:
من روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردم بدین بالانشینی ها!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد...

« - پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر بسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟ »

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا
***
« - پریای نازنین
چه تونه زار می زنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین برف میاد؟
نمی گین بارون میاد
نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟
نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟
نمی ترسین پریا؟
نمیاین به شهر ما؟

شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

قابل توجه عزیزی که گفته بودن کم بنویس همیشه بنویس

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هر چی فکر کردم یادم نیومد.
میخواستم یه چیزی بنویسم ها.
آهان! میخواستم از دیشب بنویسم که چقدر وحشتناک بود خوابیدنم!
الآن یه چیزی شد که حوصلشو ندارم دیگه.
نوشتنم نمیاد.
میرم خودمو بغل کنم.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

این روزها که می‌گذرد

شادم

این روزها که می‌گذرد

شادم

که می‌گذرد

این روزها

شادم

که می‌گذرد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

نصفه شبه الآن. می دونی؟
دلم میخواد گوشی رو بردارم و شمارتو بگیرم و فقط نفس کشیدنتو گوش کنم.
نه، نه...
نه فقط نفس کشیدنتو.
می تونی پای هرچی بذاری!
ولی الآن، اینجا که نشستم، درست 5 روزه که دلم میخواد بهت زنگ بزنم
و هیچی نگم. هیچی نگم.
خب! گیرم که خلم! بیخیال.
دلم میخواد زنگ بزنم و گوش کنم.
دلم ابراز علاقه کردنتو می خواد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کمک خالص:عبارت است از فرایند همیاری با, یا بدون درخواست کمک شونده
کمک ناخالص: کمک خالص + توقعات اضافه قبل یا بعد از آن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دلت که واسه کسی تنگ می‎شه، همین‎که دل دل می‎کنی از نبودنش، اونوقته که اینجوری می‎شه...!
همه‎ی آدما عین اون راه می‎رن! همه‎ی لباسا شکل لباساش می‎شه! همه عین اون می‎خندن! ... حتا زنگ موبایل همه عین زنگ موبایلش می‎شه.
پی‎نوشت:
1- خدایا شکرت.
2- ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟ ......... کی با ما راه میایی؟ جون مادرت!
3- هوا رو بگیر ازم.... خنده‎هاتو هرگز!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

می دونی! از هرکی ببری اونم ازت می بُره! یه جورایی این قانونه!
اصلا شایدم اصل باشه ها!
ولی هرچی که هست یه ربطی به شیمی داره!
آخه هرچی اصل و قانون تو شیمی هست استثناء داره!
درستش اینه:

اصل بریدن: از هرکه دل ببری از تو دل می برد!

استثناء: خدای من!

مثال نقض: ازش بریدم ولی خیلی غیر منتظره یه سفرمشهد بهم هدیه کرده!

پی نوشت:
سه شنبه عازمم.
به کوری چشم همه،‌همچنان دیوونگی میکنم!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

از کثافت خودم رنج می‎برم. یعنی از اینکه می‎دانم چه کثافتی هستم رنج می‎برم. با تمام وجودم حس می‎کنم که خدایم تحت نظرم دارد و حواسش به من معطوف است و اینکه راه برایم روشن است ملکه‎ی ذهنم شده! راه هست و یار هست و این وسط اراده من کجاست؟
خدا بر من حجت تمام کرده و من می دانم که هیچ جواب و دلیلی بر این گونه زیستنم ندارم. و من ... همچنان از کثافتی که هستم، رنج می برم.
اینکه لمس و حس و ادراک می کنم و می دانم کجای دنیا هستم و کثافت خودم را و لجنی که در آن غوطه ورم را وجدان کرده ام، خود یکی از بزرگترین کثیفی هایی است که دچارم.
از اینکه درگیرم و با اینکه در لجن مستغرق هستم، حداقل دست و پایی می زنم و شلنگ تخته ای می اندازم احساس غرور می کنم و خودِ این غرور نیز به عمق کثافت و میزان فرورفتگی ام می افزاید.
کم کم، کم کم عادت می کنم، به تمام لجن ها، به تمام غرایز بدبوی کثافتم عادت می کنم و عادت می کنم و عادت می کنم و عادت می کنم... همین!
عادت می کنم...
عادت می کنیم!
ع ا د ت م ی ک ن ی م ...
لابد!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هستی از ما آلت خورده،
ما از هستی!


چه جذاب،
چه ساده،
چه عادلانه،
چه منصفانه،
و در نهایت...
چه تخمی!

پی نوشت:
ندارد!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر
سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم
طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم
غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام، آزادم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد دلم، دستم
باز من اندر هوای دیگری هستم

های
نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های
نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی، دل

لحظه دیدار نزدیک است

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد

شروع شاخه ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه خاک
و طعم میوه ممنوع
که تا تنفس سنگ
ادامه خواهد داشت

و درد
هنوز دامنه دارد...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

گر پشت پا، به عالم صورت نمی زنی
تا حشر در شکنجه این کفش تنگ باش!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٢ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

پلیس به مبارزه با بلوتوث های غیر اخلاقی می رود

 

 

 

 

 در راستای طرح ارتقای امنیت اجتماعی پلیس با تهیه کنندگان و توزیع کنندگان بولوتوث غیرمجاز برخورد شدید خواهد کرد.

به گزارش شریف نیوز، رئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا ازبرخورد جدی پلیس با تهیه کنندگان و توزیع کنندگان بولو توث غیرمجاز در سراسر کشور خبر داد و تصریح کرد: طبق قانون وارد کردن، تولید، پخش،نگه داشتن و استفاده کردن از فیلم های مبتذل و مستهجن جرم است حتی اگر این فیلم ها بروی تلفن همراه به صورت بولوتوث یا در قالب عکس و نوشتار باشد. 


+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 زنانی که با تجاوز حامله می‌شوند باید سقط جنین کنند

 

 

 

خبرگزاری فرانسه گزارش داد که الازهر، بالاترین مرجع فقاهت اهل تسنن، روز یکشنبه اعلام کرد هر زنی که از راه زنای به عنف آبستن شود باید فورا سقط جنین کند تا «ثبات اجتماعی» حفظ شود‏.‏ 
این گزارش حاکی است که شورای پژوهشهای اسلامی الازهر در قاهره با انتشار بیانیه ای گفت:زنی که مورد تجاوز قرار گرفته بلافاصله پس از پی بردن به حاملگی، درصورت اجازه پزشک مورد اعتماد برای سقط جنین، باید حاملگی را خاتمه دهد‏.‏
بیانیه الازهر این سقط جنین را موجب «ثبات اجتماعی» دانسته است‏.‏
طبق آمار مرکز حقوق زنان مصر، در این کشور ‏76‏ میلیون نفری هر ساعت به دو زن تجاوز می‌شود‏.‏
کارشناسان عوامل بسیاری را موجب افزایش آزار جنسی دانسته اند که از جمله می‌توان به بیکاری فزاینده و هزینه سرسام آور ازدواج اشاره کرد‏.‏
سقط جنین در مصر ممنوع است مگر به دلیل «ضرورت» که شامل مواردی همچون به خطرافتادن سلامت مادر یا غیرعادی بودن جنین می‌شود‏.

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

رمان «موسم آشفتگی» نوشته شهریار عباسی درباره زلزله احتمالی تهران به زودی روی پیشخوان کتابفروشی‌ها می‌آید. 
به گزارش خیرگزاری فارس، این رمان را قرار است نشر افراز هفته آینده منتنشر و توزیع کند.
رمان «موسم آشفتگی» دومین کار این نویسنده در سال جاری است که منتشر می‌شود. پیش از این نیز همین ناشر رمان دیگری از این نویسنده با عنوان «می‌خواهم یک نامه کوتاه بنویسم» چاپ کرده بود.
رمان جدید عباسی به وقوع یک زلزله مهیب در تهران می‌پردازد. در این رمان، اتفاقاتی که در زلزله احتمالی تهران رخ خواهد داد، در قالب یک داستان بلند آمده است.
این رمان یک داستان حادثه‌ای و در عین حال دراماتیک و معنوی است.
شهریار عباسی این رمان را در 312 صفحه روایت کرده است.
 








 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

یک روانشناس کانون اصلاح و تربیت از سانسور مسایل اجتماعی انتقاد کرد و خواستار مطرح شدن بی پرده آسیب های اجتماعی شد و تاکید کرد:رفتارهای پرخطر جنسی در کشور بیداد می کند‏.‏ 
"نصرالله انصاری" در نشستی با عنوان "اورژانس اجتماعی ونقش آن درحمایت از کودکان آسیب دیده اجتماعی " که در دفتر یونیسف در تهران برگزار شد، گفت: روند افزایش مبتلایان به ایدز نیز ناشی از واضح مطرح نشدن برخی مسایل است‏.‏
وی گفت‏:‏ای کاش آسیب های اجتماعی و رفتارهای پرخطر جنسی از‏10‏ سال پیش درجامعه بصورت واضح مطرح می شد تاشاهد روندافزایش مبتلایان به ایدز نبودیم‏.‏
وی از "سانسور مسایل اجتماعی" به عنوان "مهمترین مشکلات کشور" یاد کرد و گفت‏:‏ هنوز برنامه های تلویزیونی در زمینه اطلاع رسانی مردم در خصوص آسیب‏ های اجتماعی و رفتارهای پرخطر وجود ندارد‏.‏
این روانشناس گفت که "این مسایل باید بدون پرده در مدارس و دانشگاه ها به جوانان آموزش داده شود، زیرا رفتارهای پرخطرجنسی در کشور بیدادمی کند‏."‏
وی گفت‏:‏ خوشبختانه در حال حاضر مددجویان کانون اصلاح و تربیت آموزش هایی را در زمینه استفاده از کاندوم هنگام برقراری روابط جنسی می بینند که این مساله تا حدودی می تواند در ارتقای آگاهی آنان موثر باشد‏.‏
"انصاری" معتقد است برگزاری نشست های مختلف سازمان ها در ارتباط با بحث آسیب های اجتماعی باید با حضور خانواده ها صورت گیرد و این مسایل از حالت بدبینی جامعه خارج شود‏.‏
وی بااشاره به اینکه درآمریکا ‏60‏ درصد دختران فراری در همان ساعات اولیه به خانه بر می گردند، گفت‏:‏ این آمار با اطلاع رسانی شفاف و آموزش به مردم در خصوص پیامدهای منفی آسیب های اجتماعی در ایران می تواند ‏90‏ درصد باشد، در حالی که در کشور دختری که از خانه فرار می کند، دیگر به خانه بر نمی گردد‏.‏
این روانشناس کانون اصلاح و تربیت ، تصریح کرد ‏:‏ وقتی وارد خانواده های ایرانی می شوید، با حلقه های مفقوده مواجه هستید به عنوان مثال دختر یا پسری که از نوزادی از طرف عمه و عمو و یا سایر افراد دور از چشم پدرومادر مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند ، در ‏19‏ سالگی این عمل را به دیگران منتقل می کنند‏.‏
"انصاری" والدین را اساسی ترین محور در بحث آسیب های اجتماعی ذکر کرد و گفت‏:‏ وقتی پدر ومادر آموزش لازم را فراگیرد ، بر فرزندانشان نظارت بیشتری خواهند داشت‏.‏

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یک نهاد عمومی با انجام نظرسنجی از بانوان 18 تا 50 ساله تهرانی، مهمترین عوامل مزاحمت در تهران از نظر خانم‌ها را ارزیابی کرد.

به گزارش سایت الف، در این نظرسنجی که 1000 خانم در جریان آن مورد پرسش قرار گرفته‌اند، پرسشگران، با نام بردن مزاحمت‌های رایج برای بانوان در تهران، از پرسش شوندگان خواسته‌اند تا درجه این مزاحمت را بین چهارگزینه خیلی زیاد، زیاد، کم و خیلی کم ارزیابی کنند.

بر اساس این گزارش، بانوان تهرانی مزاحمت «بوق زدن اتومبیل و اصرار به سوارشدن» را با 85 درصد انتخاب گزینه خیلی زیاد، بیشترین مزاحمت برای خود دانسته‌اند.
 
پاسخهای بانوان به سایر مزاحمت‌های مطرح شده در این ارزیابی عبارتند از:

- انتشار تصاویر خصوصی افراد، 80 در صد زیاد و خیلی زیاد
- تنه زدن عمدی به زنان، 83 درصد زیاد و خیلی زیاد
- متلک گفتن، 76 درصد زیاد و خیلی زیاد
- شنیدن الفاظ رکیک، 75 درصد زیاد و خیلی زیاد
- ویراژ دادن و حرکات نمایشی موتورسواران، 72 درصد زیاد و خیلی زیاد
- تعقیب زنان توسط مردان در اماکن خلوت، 72 درصد زیاد و خیلی زیاد.


+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دختر دانش‌آموزی که از سوی پسر همسایه بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، خواستار تعقیب او شد.

این دختر نوجوان در حالی که از ناحیه چشم و صورت دچار آسیب مشهود شده بود، گفت: این جوان از مدتها پیش با قرار گرفتن در مسیر رفت و آمد مدرسه‌ام به من ابراز علاقه می‌کرد و حتی یکبار هم قصد داشت، برای این کار به منزل ما بیاید، اما با مخالفت والدینم روبه‌رو شد.

وی در تشریح علت این مخالفت اظهار کرد: هر دو ما از نظر سنی دارای شرایط مناسبی نبودیم و علاوه بر این، من به او علاقه ندارم و در وضعیت فعلی هم قصد ازدواج ندارم و می‌خواهم به تحصیلاتم ادامه بدهم.

دختر نوجوان در حالی که بشدت می‌گریست، ادامه داد: روز گذشته، او مجددا راه مرا سد کرد و قصد داشت به زور وارد منزلمان شود و اقداماتی کاملا غیرعادی انجام داد که حاکی از استفاده او از مشروبات الکلی بود، بنابر این خودم را به سرعت به داخل کشانده و منتظر ماندم تا خانواده‌ام از راه برسند و بتوانم موضوع را با آنها در میان بگذارم.

وی همچنین به ماموران گفت: در جریان این درگیری، او مرا بشدت مورد ضرب و شتم قرار داد و از ناحیه صورت و چشم دچار آسیب شدم و امروز به ناچار، خودم اقدام به شکایت علیه این پسر مزاحم کردم.

با تسلیم شکایت این نوجوان، بازپرس شعبه پنجم دادسرای اصفهان دستور تعقیب فرد خاطی را صادر کرد تا جزئیات واقعه برای رسیدگی به ادعای شاکی روشن شود.


 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

مرد جوانى که با حمله به خانه یک زن او را مقابل دیدگان دختر خردسالش مورد تجاوز قرارداده بود درملأعام به دار مجازات آویخته شد. این مرد که مصطفى نام دارد پس از محاکمه درشعبه ۶۳ دادگاه عمومى مشهد به اعدام محکوم شده بود.
به گزارش روزنامه ایران، ساعت ۲۱و۳۰ دقیقه روز ۲۵ تیرماه سال جارى ساکنان روستاى دوست آباد مشهد با شنیدن فریادهاى دلخراش زن جوانى سراسیمه خود را به خانه یکى از اهالى روستا رساندند. پس ازحضور همسایه ها زن جوان درحالى که ازترس مى لرزید به آنها گفت: دقایقى قبل دو مرد جوان درحالى که نقاب برچهره زده بودند وارد خانه وى شده واو را باتهدید مورد اذیت وآزار قرارداده اند. پس ازانتقال زن جوان به بیمارستان همسر وى با مراجعه به پاسگاه انتظامى کاظم آباد با ارائه شکایتى ازمأموران خواست تا مهاجمان ناشناس را دستگیر کنند. با شکایت این مرد به دستور قاضى مجتبى علیزاده رئیس شعبه ۶۳ دادگاه عمومى مشهد مأموران تجسسهاى خود را براى دستگیرى مهاجمان ناشناس آغاز کردند. مأموران درنخستین اقدام با حضور بربالین زن جوان وى را تحت بازجویى قراردادند. وى به مأموران گفت: ساعت ۲۱ بود وهمسرم هنوز به خانه بازنگشته بود. من ودختر ۷ ساله ام درخانه تنها بودیم. درآشپزخانه مشغول پختن غذا بودم که ناگهان حصیرى که مقابل دراتاق بود کنار زده شد ودو مرد جوان که یکى از آنها قوى هیکل بود وصورتهاى خود را پوشانده بودند وارد اتاق شدند. من شروع به فریاد کشیدن کردم ولى یکى از آنها با چاقویى که زیرگلویم گذاشته بود تهدید کرد که سکوت کنم ودرغیراینصورت دخترم را خواهد کشت. وى ادامه داد: پس ازچند دقیقه درحالى که آنها دهان دخترم را گرفته بودند مرا به داخل اتاق بردند ویکى از آنها که قوى هیکل بود مرا مورد تجاوز قرارداد. با اظهارات این زن اکیپى از مأموران معاونت اطلاعات فرماندهى مشهد به سرپرستى سرهنگ یوسف زاده ردیابى هاى گسترده اى را دراین زمینه آغاز وپس ازگذشت چند روز عاملان اصلى این جنایت سیاه را که متوارى شده بودند شناسایى ودریک عملیات غافلگیرانه دستگیر کردند. متهمان که مصطفى ، على وهادى نام دارند پس از دستگیرى دربازجویى ها به حمله به خانه زن جوان واذیت وآزار وى اعتراف کردند. مصطفى دربازجویى ها به مأموران گفت: ازمدتها قبل این خانه را تحت نظر داشتم وازآنجایى که مى دانستم همسر این زن دیروقت به خانه مى آید با دو تن از دوستانم حمله به این خانه را طراحى کردیم و با همدستى دوتن ازدوستانم به آنجا حمله کردیم و با تهدید زن ،او را وادار به تسلیم خواسته هاى شیطانى ام کردم. پس از برگزارى چند جلسه محاکمه درشعبه ۶۳ دادگاه عمومى مشهد، مجتبى علیزاده قاضى دادگاه متهم ردیف اول (مصطفى ) را به اعدام محکوم کرد که این حکم درشعبه ۴۱ دیوان عالى کشور تأیید شد. صبح روز دوشنبه ۷ دى ماه سال جارى متهم در سه راه فردوسى مشهد درملأ عام و باحضور انبوه مردم به دار مجازات آویخته شد.


+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

برادر عروس برادر داماد را به قتل رساند
 
در پی درگیری خانواده عروس و داماد در شهرستان مراغه، برادر داماد توسط برادر عروس از پای درآمد.

بعد از ظهر روز یکشنبه، در یکی از محله های شهرستان مراغه جشن ازدواج دو جوان به نام های «حسن» و «شیرین» در حال برگزاری بود و خانواده های هر دو طرف غرق در شادی و سرور بودند، اما دیری نپایید که شادی آنها رنگ غم به خود گرفت.

خانواده عروس و داماد در پی اختلاف نظر های جزئی با یکدیگر به نزاع پرداختند تا اینکه پس از دقایقی با شدت یافتن اختلافات، اعضای این خانواده با هم درگیر شدند. در طول دعوا، مرتضی (برادر عروس) با ضربات چاقو، برادر داماد (یاسر) را به قتل رساند.

بر همین اساس، با شکایت خانواده مقتول پرونده تشکیل و قاتل دستگیر و برای ادای توضیحات بیشتر راهی اداره آگاهی شد.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

گروه حوادث؛ طراح نقشه قتل یک پیرزن در حالی که دوران محکومیت خود را می گذراند در زندان جان باخت.به گزارش خبرنگار ما، روز 27 مهرماه سال 75 علی با طرح نقشه یی دوستش فرهاد را تحت عنوان برادر زن خود به خانه عمه پیرش برد و با وی قرار گذاشت که زمانی که به بهانه دل درد از اتاق خارج می شود فرهاد عمه پیرش را خفه کند تا اموال او را به سرقت ببرند. پس از انجام این نقشه و قتل پیرزن علی و فرهاد پول و اشیای گرانقیمتی را که در خانه بود به سرقت بردند و فرار کردند اما اظهارات همسایه ها و تحقیقات پلیس باعث به دام افتادن این دو شد.

با محاکمه علی و فرهاد در دادگاه فرهاد به اتهام قتل عمد به اعدام و علی به 5 سال حبس به جرم سرقت و 15 سال زندان به جرم معاونت در قتل محکوم شد اما بعد از ظهر یکشنبه گذشته علی پس از سپری کردن 9 سال از دوران محکومیت خود در زندان رجایی شهر کرج به علت بیماری فوت شد. پزشکی قانونی هنوز علت مرگ علی را اعلام نکرده است.

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دختری، مادر و خواهرش را به آتش کشید
 
دختری که مادر و خواهر خود را به خاطر اختلافات مالی و خانوادگی در خواب به آتش کشید، توسط پلیس آگاهی استان «اصفهان» دستگیر شد. سرهنگ «محمدیان» رئیس پلیس آگاهی استان «اصفهان» با بیان این مطلب افزود؛ «در پی وقوع آتش سوزی منزل و سوختگی مادر و دو دختر که منجر به مرگ مادر و یکی از دختران و همچنین سوختگی 17 درصدی دختر دیگر خانواده به نام فضه شد، مأموران پلیس آگاهی استان تحقیقات ویژه یی را در خصوص چگونگی وقوع این حادثه آغاز کردند.» وی در ادامه گفت؛ با تحقیقات به عمل آمده عامل اصلی آتش سوزی و قتل مادر و خواهر شناسایی و مشخص شد فضه دست به این جنایت زده است. این دختر در بازجویی ها به جرم خود اعتراف و انگیزه اش را از حریق عمدی و قتل مادر و خواهر خود، مشکلات خانوادگی و مالی اعلام کرد.به این ترتیب متهم با صدور قرار قانونی روانه زندان شد و تحقیقات در این خصوص همچنان ادامه دارد.

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بامداد چهارشنبه هفته جاری
قاتل لیلا پس از 12 سال به دار مجازات آویخته می شود
 
گروه حوادث؛ حکم اعدام جوانی که متهم است 12 سال پیش با همدستی فرد دیگری یک دختر 11 ساله را مورد آزار قرار داده و به قتل رسانده است چهارشنبه هفته جاری اجرا می شود.

به گزارش خبرنگار ما، دختر 11 ساله که لیلا فتحی نام داشت بامداد 17 اردیبهشت ماه سال 74 در حالی که از خانه خود در بندرعباس به منزل خاله اش در روستایی در کرمانشاه رفته بود برای تفریح از منزل خارج شد و دیگر بازنگشت.

با ناپدید شدن لیلا خانواده وی موضوع را به پلیس اطلاع دادند و تجسس ها برای یافتن این دختر آغاز شد. در این میان معلم روستا به سراغ ماموران رفت و اطلاع داد لیلا را در حالی که پسری به نام هادی او را با خود بالای کوه می برده دیده است. به این ترتیب هادی دستگیر شد اما داشتن هرگونه اطلاع از سرنوشت دختر 11 ساله را انکار کرد.

شش روز از ناپدید شدن لیلا گذشته بود که نامه یی بدون امضا به دست پلیس رسید. در این نامه، مکان رها شدن جسد دختربچه فاش شده بود. ماموران بلافاصله به محل مورد نظر رفتند و جنازه دختر بچه را که آثار کبودی و شکنجه روی آن به چشم می خورد در میان برف ها پیدا کردند.

ماموران پس از کشف جسد بار دیگر به بازجویی از وی پرداختند و او بالاخره به قتل این کودک اعتراف کرد. وی محمدصفر و حسن را به عنوان همدستانش معرفی کرد و گفت؛ پس از کشاندن لیلا به بالای کوه او را مورد آزار و اذیت قرار دادیم اما چون او داد و فریاد کرد از ترس آبرویمان، بدن نیمه جانش را به پایین انداختیم. با اعتراف های تکان دهنده هادی، دو همدستش دستگیر اما مدعی شدند هادی به تنهایی لیلا را کشته است و آنان فقط بالای سرجنازه رفته اند. این در حالی بود که 5 تیر همان سال، مجرم ردیف اول در به سلول انفرادی منتقل شد و چند ساعت بعد، خودکشی کرد.

سرانجام این پرونده، روز هفتم تیر سال 74 در دادگاه رسیدگی شد و محمدصفر و حسن به جرم مشارکت در جنایت به مرگ محکوم شدند. همچنین قرار شد خانواده لیلا تفاضل دیه را بپردازد.

اولیای دم هر آنچه در خانه داشتند، فروختند تا با پرداخت دیه، عاملان جنایت به سزای گناهشان برسند. آنان از 7 میلیون دیه، یک میلیون تومان کم داشتند و به راهنمایی شیرین عبادی که وکالتشان را رایگان پذیرفته بود، طی نامه یی از رئیس وقت قوه قضائیه کمک خواستند.

بدین ترتیب به دستور آیت الله محمد یزدی این پول از خزانه بیت المال پرداخت شد . محمدصفر و حسن در آستانه اعدام بودند که ریاست کل دادسرا به پرونده ایراد گرفت و با توجه به اعتراف هادی پیش از خودکشی حکم صادره را نقض کرد. پرونده دوباره برای رسیدگی به شعبه اول دادگاه عمومی تهران فرستاده شد و مجرمان بار دیگر به مرگ محکوم شدند اما حکم باز هم در شعبه 33 دیوان عالی کشور نقض شد. مدرک ها این بار به شعبه دوم فرستاده و برای متهمان حکم برائت صادر شد که با اعتراض اولیای دم به شعبه پنجم دادگاه عمومی تهران فرستاده شد. با نقض حکم برائت از سوی دیوان عالی کشور رسیدگی به این پرونده در دستور کار قاضی الهی زاده - رئیس شعبه 1156 دادگاه عمومی وقت- قرار گرفت. او پرونده را از موردهای لوث تشخیص داد و اعلام کرد باید مراسم قسامه اجرا شود. بنابر این 50 نفر از نزدیکان لیلا در دادگاه حاضر شدند و قسم خوردند محمدصفر و حسن در این جنایت دست داشتند؛ بدین ترتیب آنان بار دیگر به مرگ محکوم شدند. این در حالی است که حسن فراری شده بود و محمدصفر همچنان در بازداشت به سر می برد.

با گذشت 11 سال از این جنایت دلخراش، تلاش پلیس برای دستگیری مجرم ردیف دوم نتیجه نداد و حکم اجرا نشد. به همین خاطر پدر لیلا، از رئیس قوه قضائیه خواست نگذارد خون دخترش پایمال شود.

بدین ترتیب آیت الله هاشمی شاهرودی دستور پرداخت 220 میلیون ریال تفاضل دیه را از بیت المال صادر کرد و دیروز در دادسرای جنایی تهران اعلام شد محمدصفر، بامداد چهارشنبه هفته جاری در زندان به دار مجازات آویخته می شود.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 
 
گروه حوادث؛ تماس تلفنی اشتباه دختر جوان او را اسیر دو باند آدم ربا کرد، اما در نهایت پلیس موفق شد او را سالم نجات دهد.

چندی پیش مردی با ماموران پلیس مشهد تماس گرفت و اعلام کرد، دخترش به نام سارا توسط آدم ربایان دزدیده شده و آنها برای آزادی وی مبلغ هنگفتی پول خواسته اند.

با اعلام شکایت این مرد تحقیقات پلیسی آغاز شد و از طریق ردیابی تلفن، پلیس دریافت دختر ربوده شده در خانه یی در شهرک گاز مشهد نگهداری می شود و با محاصره خانه یی که سارا در آن زندانی بود، پلیس موفق شد این دختر را شناسایی و آزاد کند و جوان رباینده نیز دستگیر شد.

ماموران پلیس برای مشخص شدن ابعاد دیگر پرونده، سارا را تحت بازجویی قرار دادند. این دختر جوان گفت؛ من ساکن اصفهان هستم. سه ماه قبل وقتی می خواستم تلفن همراه یکی از اقوامم را بگیرم پیش شماره را اشتباه گرفتم و مرد جوانی که خودش را رامین معرفی می کرد و ساکن مشهد بود با من حرف زد. به پیشنهاد رامین ارتباط ما بیشتر شد تا اینکه با خانواده ام به مشهد سفر کردیم.

این دختر افزود؛ در مدتی که با رامین در تماس تلفنی بودم او طوری رفتار می کرد که انگار فرد با اخلاقی است و قصد دارد با من ازدواج کند.

او چندین بار گوشی را به زنی داد و آن زن را خواهر خودش معرفی کرد. وقتی به اتفاق خانواده ام به مشهد سفر کردیم با رامین قرار گذاشتم و چندین بار همدیگر را دیدیم تا اینکه یک روز وقتی من داشتم به هتل محل اقامتمان برمی گشتم، پسر جوانی که ظاهراً از قبل در کمین نشسته بود مرا با چاقو تهدید کرد و ربود.

سارا ادامه داد؛ پسر جوان و دوستش مرا به خانه یی در خیابان پیروزی مشهد بردند و با پدرم تماس گرفتند و پول خواستند.

در آنجا پسر دیگری هم بود که وقتی مرا هراسان و گریان دید گفت که حاضر است نجاتم دهد و با کمک او توانستم فرار کنم، اما وقتی از آن خانه فرار کردیم او با تهدید مرا به خانه دیگری برد و این بار خودش از پدرم تقاضای پول کرد.

پس از اظهارات سارا، تیم تجسس بررسی های خود را ادامه داد و متوجه شد رامین با آدم ربایان در ارتباط بوده و احتمالاً وی نیز در این آدم ربایی نقش داشته است.

بنابراین پسر جوان شناسایی و دستگیر شد. این مرد گفت؛ وقتی سارا به موبایلم زنگ زد و متوجه شدم شماره را اشتباه گرفته اول از سر شیطنت با او رابطه دوستانه برقرار کردم. بعد با همسرم نقشه اخاذی از او را طراحی کردیم و در تماس های بعدی من همسرم را خواهر خودم معرفی کردم و برای اینکه اعتماد سارا را جلب کنیم، چندین بار گوشی را به همسرم دادم تا به عنوان خواهر من با او صحبت کند و در قرارهایی که در مشهد گذاشتیم دوستان دیگرم هم در جریان قرار گرفتند.

ماموران پلیس مشهد در ادامه تحقیقات خود 7 متهم دیگر را که همسر رامین و اعضای دو باند آدم ربا بودند، دستگیر کردند و هم اکنون بازجویی ها از آنان آغاز شده است.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

زنی که با همدستی مردی و سوءاستفاده از زیبایی فریبنده و ظاهر آراسته‌اش از مردان ثروتمند در شمال تهران اخاذی میلیونی کرده بود، با شکایت یکی از طعمه‌ها دستگیر شدند.

سرهنگ مهدی احمدی، رییس مرکز اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی تهران بزرگ در گفت‌وگو با ایسنا در تشریح نحوه اقدامات مجرمانه متهمان، گفت: به دنبال مراجعه مردی به پلیس آگاهی تهران و اعلام شکایتی مبنی بر این که از سوی یک زن و مرد مورد اخاذی قرار گرفته است، پلیس وارد عمل شده و با توجه به مشخصات ارائه شده از سوی شاکی، گشتهای انتظامی ردیابی زنی 30 ساله به هویت «مرجان» را در دستور کار خود قرار دادند.

وی افزود: بدین ترتیب ماموران در جریان مراقبتهای نامحسوس در شمال تهران توانستند ردی از این زن را پیدا کنند، به طوری که پلیس در بررسی رفتارهای وی پی برد: این زن 30 ساله با ظاهری بسیار فریبنده، پوشیدن لباسهای گرانقیمت و آرایش غلیظ در خیابانها و بزرگراه‌های شمال تهران رانندگان خودروهای مدل بالا و تک سرنشین را طعمه اهداف خود قرار داده و جولان می‌داده است.

سرهنگ احمدی با اشاره به اظهارات شاکی این پرونده به ایسنا گفت: این زن با جلب نظر رانندگان دارای خودروهای مدل بالا و طرح دوستی با برنامه‌ریزی قبلی و دعوت به برقراری ارتباط، این مردان را به منزلش واقع در یکی از محلات شمالی تهران دعوت می‌کرده است.

رییس مرکز اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی تهران بزرگ افزود: در این حال با حضور طعمه در منزل زن در حالی که دقایقی از ورود آنها به خانه نمی‌گذشت، ناگهان مردی وارد خانه شده و با ادعای این که شوهر زن است، با مرد طعمه شده درگیر می‌شده، به طوری که در ادامه درگیری، وی را به تماس با پلیس تهدید می‌کرده است.

به گفته سرهنگ احمدی، به این ترتیب مرد طعمه شده که خود را با اتهامات بی‌شماری مواجه می‌دید، از ترس آبرو و اتهام ارتکاب جرم ناموسی با پرداخت وجه نقد خواسته‌های متهمان را تمکین می‌کرده است.

وی افزود: شاکی این پرونده، یکی از افرادی بوده است که متهمان از او، مبلغ 150 میلیون ریال اخاذی کرده بودند که بدین ترتیب با ورود پلیس به این ماجرا، متهمان طی هماهنگی با مقام قضایی و راهنمایی شاکی در منزلشان واقع در شمال تهران حین ارتکاب جرم دستگیر شدند.

به گفته این مقام انتظامی، در حال حاضر این پرونده تنها یک شاکی دارد، اما با دستگیری متهمان احتمال افزایش تعداد اعترافات این زن و مرد ادامه دارد.
 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

 

خبرنگار شریف نیوز گزارش داد، تعدادی از نمایندگان مجلس بازدیدهایی از برخی کلانتری های تهران داشته اند. بر اساس این گزارش، در یکی از کلانتری ها، بازداشتگاهی با ابعاد ۷۰ سانتی متر در ۷۰ سانتی متر وجود داشته است که سه بازداشتی در آن حضور داشته اند که یکی از آن ها از سه روز قبل در آن محل نگهداری می شده است و هیچ نوری نیز در این بازداشتگاه وجود نداشته است.

همچنین معاون یکی از کلانتری ها مطرح کرده است که چندی پیش یک مامور کلانتری، یکی از اراذل و اوباش را به دلیل شکایت اهالی دستگیر کرده است که با آزمایش خونی که از او گرفته شده، جواب آزمایش ۶۰ میلی لیتر الکل را در خون او نشان می دهد.

بعد از تحویل متهم به قاضی، اولین سوالی که از وی به عمل می آید این است که آیا شکایتی از مامور کلانتری داری یا نه؟ بر این اساس متهم از مامور کلانتری شکایت کرده و بلافاصله مامور کلانتری بازداشت می شود که با قرار وثیقه ۳ میلیون تومانی آزاد می شود؛ این در حالی است که متهم در همان حال با قرار وثیقه ۲ میلیون تومانی آزاد شده است.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٧:٠٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

مهربانم، ای خوب!
 
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…
 
 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()


رفتی و ستاره هزاران بار بهانه ات را گرفت

خورشید هزاران بار در خود شکست

و من هزاران هزار بار گریستم

رفتی و ساحل بدون دریا ماند

عاشق بدون معشوق

و من بدون تو

رفتی...و من خواستم بار دیگر بگریم ابر گفت:

گریستن با من...آری ابر هزاران هزاربار گریست

خواستم بنالم نی گفت: نالیدن با من

خواستم بسوزم شمع گفت: سوختن با من

خواستم بمیرم...

و اینک مردن با من!
            

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 تو مرا می فهمی


من تو را می خواهم
 
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است
 
تو مرا می خوانی
 
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
 
و تو هم می دانی
 
تا ابد در دل من می مانی
 
آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد...
 
 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....
 
 و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی....
 
عاشق آنکه تو را می خواهد...
 
 و به لبخند تو از خویش رها می گردد...
 
  و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

در ظلمانی ترین شب دنیا

گونه های خشکیده ام را شبنم دیدگانم مرطوب می کند

مهر سکوت لبانم را در آستانه هق هق گلویم می گشایم

چه سوزی دارد نوای طبل تنهایی !!!

خدایا به آه سینه سوزم و باران دیدگانم

دستهای تنهای مرا بگیر که جز تو

همدمی برای روزهای تنهایی ام ندارم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

من با تو رنگ شب را زیبا تر از همه رنگها می بینم

من عشق را با چشم تو در خواب و رویا دیدم

من با دستهای مهربان تو بر سر تمام غصه هایم چتر گرفتم

من با پاهای تو به روزهای نیامده رفتم

و از پشت پنجره های تیره و تار به چشمهای تو به تماشای فردا نشستم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

در تلاطم طپشهای قلبم تو را دیدم که چه زیبا بودی

در فراسوی ، عشق تو را یافتم

و آنگاه با تمام وجودم زندگی را لمس کردم

ای دریای بی کران هستی!

در سایه سار مهربانیت گلی کوچک بودم

و امروز در سابه چشمانت درختی هستم

پر از میوه عشق

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

عمری است که تو را در خواب می بینم

می بینم که تنهای تنها از ترانه ها می آیی

تا به روی چشمانم قدم بگذاری

یاد آن قصه های نگفته می افتادم

و یاد آن لحظه هایی که بی تو می مردم

تو که نباشی کوچه های دلم بوی اقاقی ندارد

در بیدری به کنارم بیا و نگذار به آخر خط برسم....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دیرگاهیست در این لخت زمان

در سکوت همه کس

با خیال همه چیز

خاطره می بافم

 

 

با سرانگشتان خشک دیگران

با دو چشم خیس خویش

با توانی چون توان کودکان بی امید

 

 

پشت دیوار زمان بعد را

خشت خامی می نشانم از خیال

بی نوید، بی پیام

از تمام زندگی من، خدا

                        س.غریب

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

   
امشب از فاصه ما و شما میگذرم
این دلم ،
راه مرا می نگرد
قاصد صبح سپید
آنکه در آینه این
شب مهتابی من
می گرید
از غزلخانه عشق
قصه ما و شما
اندر این آینه رنگزده
جیوه اندود به بیرنگی خود
می شود جلوه هستی
ره فردا
پیدا
من در آن
قرمز مستی
سینه جنگ سراب
سبزی خاطره عاطفه
را می بینم
زردی نفرت یک
قرن فراق
قصه ما و شما
ناگهان از گذر سرد زمان
در شب مستی این بی خبری
غم همدردی یاران
در دل برف سپید
رنگ خاکستری فاصله را می گیرد
او که زد رنگ
به این بی رنگی
چونکه از جور خزان گذرش
این سپیدی
همه جا زرد نمود

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

دوستان گلم جواب چیستانها را برایم داخل پیام بنویسید و از من یک جک جایزه بگیرید...

شخصی در حین خواندن نماز میت، به هنگام سجده، ناگهان سرش به لبه تابوت می خورد پیشانیش می شکند و خون پیشانی او به کفن مرده غسل داده شده می خورد و آنرا نجس می کند. حالا این سوال پیش می آید که آیا باید مرده را دوباره غسل داد یا باید کفنش را عوض کرد یا چاره دیگری اندیشید؟

-7


آن چیست که پر وخالیش یک وزن دارد؟

-8


رضا از طبقه دهم ساختمانی به زمین افتاد ولی نمرد. چطور چنین چیزی

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

جوابهای چیستانها را برایم میل کنید تا یک بیت شعر از من هدیه بگیرید...
عبارت زیر را بخوانید:H-M-B-A-A4-B-R

-1


از میان تعدادی زن و مرد برهنه، چگونه می توان آدم و حوا را شناخت؟

-2


می دانیم که در بهشت هر چه بخورند دفع نمی شود، در جهان مادی کدامیک از مثالها و شواهد را می توان یافت که با آن امر همسان باشد؟

-3


شخصی برای نخستین بار سوار یک خودروی «فولکس واگون» شد و بسوی شهری حرکت کرد، درمیان راه خودروی او خراب شد ناچار ماشین را به کنار جاده هدایت کردو کاپوت ماشین را بالا زد، ولی با کمال تعجب دید نه ازموتور خبری هست، نه از سیلندر و نه چیز دیگر چطور چنین چیزی ممکن است؟

-4


اچراغ راهنمایی و رانندگی که روبروی خیابان است قرمز است، افسر راهنمایی هم در آنجا ایستاده است، با اینحال راننده ای از چراغ قرمز می گذرد و کسی مزاحم او نمی شود. چطور چنین چیزی ممکن است؟

-5

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ ۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تصور اینکه کاربران اینترنتی برای اتصال به شبکه اینترنت از لوله‌های گاز منزل استفاده کنند تا حد زیادی عجیب است.

محققان یک شرکت آمریکایی در حال طراحی و ساخت روشی برای استفاده از سیگنال‌های بی‌سیم فراپهن باند جهت انتقال داده‌ها از طریق لوله‌های گاز طبیعی هستند.

 

فناوری جدید این شرکت امکان دسترسی به اینترنت با سرعت ‪ ۱۰۰‬مگابیت بر ثانیه را برای کاربران فراهم می‌کند.

با چنین سرعتی کاربران امکان دریافت فایل‌های صوتی و ویدئویی را در زمان کوتاه خواهند داشت.

این شرکت آمریکایی از انتقال ‌دهنده ها و گیرنده‌های رادیویی فراپهن باند برای ارسال سیگنال‌های بی‌سیم از طریق لوله‌ها در هنگام جریان گاز استفاده می‌کند.

فراپهن باند یک فناوری ارتباطی در حال توسعه است که داده‌های شبکه‌ای را با سرعت بالایی ارسال می‌کند.

در صورتیکه این فناوری عملی شود و اینترنت پرسرعت از طریق لوله‌های گاز برای کاربران بوجود آید می‌توان منتظر تحولات اساسی در بازار اینترنت بود.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

داستان زندگى نینا جاکوبز یکى از عجیب ترین و غم انگیزترین، ماجراهایى است که اهالى دهکده اى کوچک در اسکاتلند، شنیده اند. هنوز بعد از گذشت ۴۰ سال، داستان زندگى این دختر، سینه به سینه بین مردم این دهکده نقل مى شود و آنها را به یاد دخترى با دستان شفا بخش مى اندازد که زندگى خود را در راه درمان یکى از افراد دهکده گذاشت.

 

زمانى که نینا، متولد شد، فرقى با سایر کودکان نداشت به استثناى چشمان آبى درخشان و گیرایش که هر کس به آنها نگاه مى کرد، عکس خود را در آن مى دید.
نینا هرگز کودکى شیطان نبود. مادر و خاله او، همیشه از گوشه گیرى و آرامش او متعجب بودند. او هرگز تمایلى به بازى با سایر کودکان نداشت. تمام روز را در حیاط کلیساى اطراف خانه و یا در کنار دریاچه کوچک دهکده مى گذراند همه همسایه ها از او به عنوان فرشته کوچک، یاد مى کردند. فرشته کوچکى که همیشه لبخند مى زد.
اما داستان حقیقى و عجیب زندگى او را باید به ۵ سالگى نینا و زمانى که مادر او به نوعى بیمارى پوستى دچار شد، مربوط کرد. پزشک دهکده بعد از تجویز چند داروى مختلف براى مادر او، سفارش کرد که تا زمان برطرف شدن علایم، کسى را لمس نکند تا احتمالاً بیمارى به دیگران منتقل نشود. اما بعد از گذشت ۲ هفته همچنان لکه ها روى پوست مادر بودند و هیچ بهبودى در آنها دیده نمى شد. روزى نینا با لبخند همیشگى به سراغ مادر رفت و از او تقاضا کرد تا اجازه دهد براى لحظه اى دستان او را لمس کند. مادر فوراً درخواست او را رد کرد. حتى با اصرارهاى دختر کوچک، مادر اجازه نزدیک شدن به خود را به او نداد.
همان شب زمانى که مادر خواب بود، احساس کرد دستان کوچکى، دست چپ او را که آسیب دیده بود، لمس مى کنند.
مادر بلافاصله چشمانش را باز کرد او در کمال تعجب اثرى از لکه ها روى دست خود ندید. نینا آنجا بود و با لبخند گرمى، به او خیره شده بود. نگاه مادر بلافاصله به دست چپ دخترش افتاد که در جیب پیراهنش پنهان کرده بود. زمانى که با اصرار دست دخترش را از جیب بیرون آورد، متوجه شد لکه هاى رنگى، مشابه همان هایى که روى دست خودش بود، اکنون روى دست نینا به وجود آمده است.
مادر هرگز متوجه نشد در آن شب، نینا چه کرده بود و چرا لکه هاى دست او ناگهان درمان شدند و دخترش را گرفتار کردند. بعد از دو تا سه روز دست نینا نیز خوب شد. در حالى که او از هیچ دارویى استفاده نکرده بود. زمانى که خبر این درمان عجیب به گوش اهالى دهکده رسید، شایعه شدکه دستان نینا قدرت جادویى و درمان کنندگى دارد، اما کسى جرأت نمى کرد به نینا نزدیک شود. در وجود این دختر کوچک چیزى بود که به کسى اجازه نزدیک شدن به او را نمى داد. خود نینا هم هرگز از اتفاق آن شب صحبتى نمى کرد. انگار در آن لحظه، او متوجه هیچ چیز نشده بود.
روزى یکى از همسایه ها، براثر سقوط قسمتى از چوب سقف از ناحیه سر به شدت دچار آسیب شدیدى شد و به کما رفت. پزشک دهکده به خانواده او گفت احتمالاً این مرد تا چند روز دیگر خواهد مرد و اگر جانش را از دست ندهد فلج خواهد شد. همه اهالى دهکده براى دیدن مرد بیهوش جمع شده بودند که ناگهان یکى از همسایه ها به سمت بیرون خانه اشاره کرد. نیناى کوچک آنجا، بیرون زیر درخت کاج ایستاده بود و به طرف خانه نگاه مى کرد. بعد از مدتى آرام آرام به سمت کلبه آمد و بدون این که کسى جلوى او را بگیرد به سمت مرد بیمار رفت. مرد هنوز در کما بود. نینا آرام دستان خود را روى سر او قرار داد. در مقابل چشمان حیرت زده اهالى دهکده، مرد بیمار پلکى زد و چشمانش را باز کرد ولى نینا در این لحظه بلافاصله از هوش رفت...
هیچ کس، حتى پزشک دهکده نمى توانست بهبودى معجزه آساى مرد را توجیه کند. طبق معمول زمانى که نینا به هوش آمد، چیزى نگفت و نسبت به مردم که او را فرشته معجزه گر لقب داده بودند، واکنشى نشان نداد.
۷ سال بعد زمانى که نینا ۱۴ ساله شد، چند نفر از اهالى دهکده را از مرگ حتمى، تنها با لمس ناحیه آسیب دیده نجات داد. اما هیچ وقت از کارى که انجام مى داد، با هیچ کس حتى پدر و مادرش صحبت نمى کرد. روزى یکى از اهالى روستا، براثر توفان، در رودخانه اطراف دهکده غرق شد تا ۲ روز هیچ جست وجویى جهت پیدا کردن او ثمربخش نبود. مادر مرد غرق شده به شدت بى تابى مى کرد و همه اهالى نگران او بودند. تا این که روز سوم، جسد مرد در کنار نیزارهاى پایین رودخانه پیدا شد. معلوم بود که مرد، ساعت ها است مرده و هیچگونه علایم حیاتى در او دیده نمى شد. زمانى که مادر او این قضیه را شنید به سرعت به طرف خانه نینا دوید. او مطمئن بود دخترک با دستان معجزه گر خود، مى تواند به پسر او زندگى ببخشد. اما نینا برخلاف همیشه به صورت داوطلبانه به عیادت بیماران مى رفت، به محض دیدن مادر مرد غرق شده و شنیدن تقاضاى کمک او از انجام این کار طفره رفت. تمام صورت او ناگهان به شدت رنگ پریده شد و دستانش شروع به لرزش کردند. مادر پسر که نمى توانست مخالفت نینا را بپذیرد، به زور او را به سمت رودخانه کشید. مادر نینا هم که اطمینان داشت دخترش از پس این قضیه بر مى آید، مخالفتى نکرد در تمام راه چشمان دختر وحشت زده به اطراف نگاه مى کرد انگار که هیچ کس و هیچ کجاى این دهکده را نمى شناسد. به محض دیدن مرد غرق شده، حال نینا بدتر شد. از آرامشى که همه اهالى در این سال ها از او سراغ داشتند هیچ خبرى نبود. نینا دقیقاً حال فردى را داشت که به زور به انجام کارى برخلاف میلش مجبور شود. مادر فرد مصدوم، دستان کوچک و لرزان دختر را روى سر پسرش که هیچ نشانه اى از زندگى نداشت، قرار داد ولى هیچ اتفاقى نیفتاد. نینا به شدت گریه مى کرد و التماس مى کرد او را به حال خود رها کنند. اما انگار همه مطمئن بودند که شفاى پسر، در دستان او قرار دارد. مادر پسر از شدت ناراحتى، با کلماتى ناخوشایند با او حرف مى زد و اصرار داشت که نینا، پسرش را به او برگرداند. ناگهان دخترک فریاد بلندى کشید که همه اهالى را ساکت کرد. پشت هم چند بار فریاد کشید، هیچ کس جرأت نزدیک شدن به او را نداشت. بعد از چند لحظه، نینا بیهوش شد. همه اهالى به سمت پسر برگشتند. او آرام آرام پلک مى زد و چشمانش باز بود. همه با مشاهده بازگشت پسر به زندگى، نینا را فراموش کردند آنها گمان مى کردند که مانند دفعات قبلى بعد از دقایقى، او به حالت اول برخواهد گشت اما...
نینا هرگز چشمانش را باز نکرد و دیگر کسى برق چشمان آبى و لبخند او را ندید. پزشک دلیل مرگ او را خفگى اعلام کرد زیرا صورتش به شدت کبود شده بود. هیچ کس متوجه نشد که چرا نینا این بار تمایلى به دیدن بیمار نداشت. آیا او از سرنوشت خود مطلع بود؟ چرا این بار او به وضعیت طبیعى اش برنگشت؟ اگر چه مادر نینا بعد از مرگ او، تصور مى کرد روح دخترش باز هم در دهکده رفت و آمد مى کند و بیماران را شفا مى دهد اما واقعیت این است که نیناى چهارده ساله، در ۱۷ فوریه ۱۹۷۰ براى همیشه چشمانش را بست. اما داستان دخترى با دستان شفابخش هنوز در میان اهالى دهکده، سینه به سینه نقل مى شود.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

ماجرای شگفت انگیز ورود یک سگ گله و غیر ولگرد به حریم مقدس ثامن الحجج در روزهای میانی هفته گذشته زائران حرم امام رضا (ع) که مشغول زیارت در پایین پای مبارک بودند را شگفت زده کرد.
مشهد به نقل از شاهدان عینی و فیلم و عکس تهیه شده توسط دوربین‌های ‌مدار بسته حرم، در روزهای میانی هفته گذشته، زائران حرم امام رضا (ع) ناگهان با سگ سفیدی مواجه شدند که تا چند متری ضریح مطهر، پیش آمده بود و به صورت ویژه ای سرش را درست مقابل پایین پای مبارک روی زمین گذاشته و با صداهای عجیب، گریه می‏کرد.
بنابراین گزارش، پس از آنکه یکی از دربان‌ها ‌با سگی مواجه شد که بدون سر و صدا و سری پایین افتاده، قصد ورود به حرم رضوی را داشت، از ورود او به حرم جلوگیری می‏کند.
خود دربان در این مورد به «انتخاب» می‏گوید: باورم نمی‏شد که این سگ چگونه به اینجا آمده و با هیچ مانعی رو به رو نشده است. سگ وقتی به طرف من آمد به شکل آرامی و فقط با کلمه «برو» سرش را برگرداند و بدون مقاومت از آنجا دور شد.
سگ یاد شده این بار با ورود به پاکینگ ویژه، وارد محوطه می‏شود و با مخفی کردن خود در کنار یک کمپرسی حامل سنگ (آن طور که در تصاویر دوربین مدار بسته دیده شده)، خود را به صحن‌آزادی می‏رساند.
این سگ با ورود به داخل صحن به هیچ وجه از روی فرش‌ها ‌عبور نمی‏کند و به شکلی که هیچ کس متوجه نمی‌شود (اما دوربین‌ها ‌آن را ضبط کرده اند) در حالی که به شکلی شگفت آور پشت به ضریح نمی‏کند، تا دو سه متری ضریح مطرح پیش می‏رود.
این سگ در دو سه متری ضریح زانو زده و سرش را به سنگ‌های ‌حرم چسبانده و با درآوردن صداهای عجیب، شروع به نوعی گریه و می‏کند، به طوریکه خدامی که در اطراف این سگ پس از ساعتی حلقه می‏زنند سر سگ یاد شده را خیس از اشک تعریف می‏کنند.
پس از ساعتی یکی از زائرین سگ را مشاهده می‏کند و خدام را خبر می‏کند. خدام پارچه ای را روی گردن سگ انداخته و با پهن کردن پارچه برزنتی از سگ می‏خواهند که روی برزنت برود. سگ نیز به آرامی روی پارچه می‏نشیند و اجازه می‏دهد که خدام شگفت زده، او را به داخل صحن هدایت کنند.
بنا بر گزارش، سگ یاد شده به دستور مقامات برای نگهداری به مزرعه ویژه آستان قدس رضوی منتقل شد.
ماجرای شگفت انگیز این سگ، چند روزیست که بحث داغ مردم و زائران حرم امام رضا (ع) است.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یک دختری بود که خیلی خوشگل بود، تحصیلات عالیه هم داشت، زبان های خارجی هم بلد بود، یک شغل خوب هم داشت، خیلی هم دلش می خواست ازدواج کنه. اتفاقا وقتی ۲۲ سالش بود یک آقای خیلی خوب به خواستگاری اش اومد، اما دختره بهش گفت: هنوز برای ازدواج زوده. بعد از سه سال یک مهندس غیر کشاورزی به خواستگاری اش اومد، اما دختره حاضر نشد باهاش ازدواج کنه، گفت: شوهرم باید دکتر باشه. وقتی سی سالش شد یک دکتر ۳۵ ساله خوش تیپ به خواستگاری اش اومد، دختره گفت: نه، شوهرم باید اهل فرهنگ هم باشه، وقتی ۳۸ سالش شد یک نویسنده به خواستگاری اش اومد، دختره گفت: نه، شوهرم باید آدم مذهبی باشه، وقتی ۴۲ سالش شد دیگه هیچ کس به خواستگاری اش نیومد. با مهندس کشاورزی تماس گرفت و بهش گفت: من آماده مذاکره ام، مهندس کشاورزی گفت: شرمنده ام، من ازدواج کردم و سه تا بچه دارم. وقتی ۴۴ سالش شد با دکتر تماس گرفت و گفت: من حاضرم همه فعالیت های اتمی خودم رو نعطیل کنم و با هم ازدواج کنیم. دکتره گفت: متاسفم، من با یکی از فامیل های زهرا کاظمی ازدواج کردم، شما هم دیگه به خونه من زنگ نزن، وگرنه محکومت می کنم. وقتی دختره ۴۶ سالش شد با آقای نویسنده تماس گرفت و گفت: بیا با هم ازدواج کنیم، قول می دم چرخه سوخت ام رو هم تعطیل کنم. آقای نویسنده گفت: نه خانم جان، من تا وقتی اکبر گنجی آزاد نشه ازدواج نمی کنم. بالاخره دختره شد ۵۰ ساله، با آقای مذهبی تماس گرفت و بهش گفت: من قول می دم که فعالیت های من در طول زندگی مشترک مون کاملا صلح آمیز باشه، بیا با هم در مورد ازدواج مذاکره کنیم. مرد مذهبی گفت: خواهر، متاسفم، من می خوام با کوفی عنان ازدواج کنم. دست از سر من بردار.... بالاخره سالها گذشت و این خانم محترم رفت جمکران و مجاور شد.
نتیجه گیری تاریخی: اصولا یک دولت ایرانی، دولتی است که فرصت های زندگی را از دست می دهد و بعد از اینکه همه چیز را از دست داد، ناله می کند.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یک دختری بود که خیلی خوشگل بود، تحصیلات عالیه هم داشت، زبان های خارجی هم بلد بود، یک شغل خوب هم داشت، خیلی هم دلش می خواست ازدواج کنه. اتفاقا وقتی ۲۲ سالش بود یک آقای خیلی خوب به خواستگاری اش اومد، اما دختره بهش گفت: هنوز برای ازدواج زوده. بعد از سه سال یک مهندس غیر کشاورزی به خواستگاری اش اومد، اما دختره حاضر نشد باهاش ازدواج کنه، گفت: شوهرم باید دکتر باشه. وقتی سی سالش شد یک دکتر ۳۵ ساله خوش تیپ به خواستگاری اش اومد، دختره گفت: نه، شوهرم باید اهل فرهنگ هم باشه، وقتی ۳۸ سالش شد یک نویسنده به خواستگاری اش اومد، دختره گفت: نه، شوهرم باید آدم مذهبی باشه، وقتی ۴۲ سالش شد دیگه هیچ کس به خواستگاری اش نیومد. با مهندس کشاورزی تماس گرفت و بهش گفت: من آماده مذاکره ام، مهندس کشاورزی گفت: شرمنده ام، من ازدواج کردم و سه تا بچه دارم. وقتی ۴۴ سالش شد با دکتر تماس گرفت و گفت: من حاضرم همه فعالیت های اتمی خودم رو نعطیل کنم و با هم ازدواج کنیم. دکتره گفت: متاسفم، من با یکی از فامیل های زهرا کاظمی ازدواج کردم، شما هم دیگه به خونه من زنگ نزن، وگرنه محکومت می کنم. وقتی دختره ۴۶ سالش شد با آقای نویسنده تماس گرفت و گفت: بیا با هم ازدواج کنیم، قول می دم چرخه سوخت ام رو هم تعطیل کنم. آقای نویسنده گفت: نه خانم جان، من تا وقتی اکبر گنجی آزاد نشه ازدواج نمی کنم. بالاخره دختره شد ۵۰ ساله، با آقای مذهبی تماس گرفت و بهش گفت: من قول می دم که فعالیت های من در طول زندگی مشترک مون کاملا صلح آمیز باشه، بیا با هم در مورد ازدواج مذاکره کنیم. مرد مذهبی گفت: خواهر، متاسفم، من می خوام با کوفی عنان ازدواج کنم. دست از سر من بردار.... بالاخره سالها گذشت و این خانم محترم رفت جمکران و مجاور شد.
نتیجه گیری تاریخی: اصولا یک دولت ایرانی، دولتی است که فرصت های زندگی را از دست می دهد و بعد از اینکه همه چیز را از دست داد، ناله می کند.
 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش

ازش پرسیدم چه قدر منو دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودکارم. گفتم: خیلی نامردی چون جوهر خودکارت یه روز تموم می شه لبخند زد و گفت: خودکار من اصلا جوهر نداره.

روزی کـه دلـم پیش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردی کـه نرو/ روزی که دلت به دیگری مایل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودی که برو.

خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟

همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوستش داریم نمیتوانیم صاحبش شویم، گاهی لازمه ازش بگذریم تا بتونیم صاحبش بشیم.

جلوی من قدم بر ندار،
شاید نتونم دنبالت بیام.
پشت سرم راه نرو،
شاید نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بیا و دوستم باش

اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم
چقدر عجیبه که :
- تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره
- تا فریاد نکنی کسی به طرفت بر نمی گرده
- تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه
- تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم.

اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی.

لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ.

آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

هرگز اشتباه نکن....اگر اشتباه کردی تکرار نکن.....اگر تکرار کردی اعتراف نکن......اگر اعتراف کردی التماس نکن..... اگر التماس کردی دیگر زندگی نکن.

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمود و قربانی نداشت.

مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.

کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی است ... شاید دیگر چشم براهم نمی گذاشتی.

لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند.

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم. حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

افسوس... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد... برای آنچه از دست رفته آه میکشیم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

در کلبه روشنت شبی را سر کن
با دست صمیمیت مرا باور کن
صد بار گفتم خواهم گفت باز
به عشق تو زنده نیستم باور کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

عیبی نداره ! تو راحت تو خونه نشستی ولی من الآن تو تعمیرگاهم ؛ میدونی چرا ؟
چون خرابتم !

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 معادله جالب:
از سن خودت 2 سال کم کن ، عدد بدست اومده رو با 7 جمع کن ، اگه حاصل زوجه با 1 جمع و اگه فرده 1 رو ازش کم کن ، حالا نتیجه بدست اومده رو ولش کن !
حالت چطوره ؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

الهی تو خورشید بشی من زمین که سالی یک بار من دور تو بگردم ولی تو سالی 365 بار دور من بگردی .
رو یه برگ نوشتم دوستت دارم ولی تو مثل بز خوردیش .
دوست ندارم شمع باشم دخترا فوتم کنن . دوست دارم سیگار باشم رفقا دودم کنن .
به اشتیاق اولین دانه برف . به تحمل اخرین برگ پاییزی  .به گرمای تن خورشید و به زیبایی اسمان قسم می خورم که سر کاری !!!
یه خبر خوب : اگه2  روز دیگه صبر کنی تو هم می تونی برقصی البوم جدید اندی تا پس فردا به بازار می یاد: منگولا باید برقصند .
فیفا اعلام کرد زمین بازیه ایران مکزیک تا سال 2010 نیازی به کود ندارد .
قدرت دید خانوم ها: یک تار مو را روی کت شوهرشان می بینند اما یک تیر چراغ برق را هنگام رانندگی نمی بینند .
جهان بیش از 6 میلیارد جمعیت دارد یکی نیست به منه احمق بگه : چرا واسه تو اس ام اس فرستادم .
مردها مثل سیمان هستند ؛ وقتی جایی پهنشان می کنید باید با کلنگ انها را از جا بکنی .
زنها مثل ماهی هستند ؛ بدست اوردن انها اسان و نگهداشتن انها مشکل است .

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

به زودی منتظر مطالب جالب وخواندنی در وبلاگ من باشید...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٧ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٧ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

سلام به وبلاگ پر هیجان من خوش امدید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٦ ٩:۱٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٦ ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط پرشین بلاگ نظرات ()

X

یک دست گل نرگس یک دست کودکی در آغوش فقط همین !........


Home
Email
Bahar20

Archives

بهمن ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


Categories

عجایب(۳)
کار اینترنتی(٢)
دیدنیها(۱)
تنهایی(۱)
دلتنگی(۱)
غریبه(۱)
عکسهای دیدنی(۱)
کسب درآمد اینترنتی(۱)
پولدار شدن(۱)
شغل پر درآمد(۱)
کلاه بردار اینترنتی(۱)
گول نخورید(۱)
کانون بنیاد پارسیان(۱)
دیدنیهای روز(۱)
شگفت انگیزها(۱)
اسب گرفتار(۱)
اسب و درخت(۱)
چاق ترین(۱)
مرد چاق(۱)
مرد غول هیکل(۱)
روش آزار پسرها(۱)
دوست پسر آزاری(۱)
ضایع کردن پسرها(۱)
خنده و شوخی(۱)
یک گل کفن من(۱)

Authors

نرگس


Links

خر در چمن
ویژه نامه بازیهای یورو 2008
همیشه تنهای زمین
اخبار فوتبال ایران و جهان
اتشکده شب
پرویز
راز
جدید ترین مطالب و بهترین عکسها
2000 بازی موبایل
کلوپ هواداران سپاهان
سهیل
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه

FreeCod Fall Hafez



Design by : Bahar20




href="http://cur.sub.ir">انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس