جیش , بوس , لالا ...

فعالیت کانون پارسیان دروغه ...

گول نخورید ...

خطررررررررررررر

کامران گروسین کلاه برداره ....

اگه عضو کانون پارسیان هستید

شماره تماستون رو برام بزارید تا

به امید خدا به پولتون برسید ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳٠ ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دوستان میخواهم یک روش فوق العاده رو برای کسب درآمد بهتون پیشنهاد کنم!
شما کافیه در این سایت ثبت نام کنید و یک سری تبلیغات رو در سایت یا وبلاگتون قرار بدید! و با هر کلیک
روی این تبلیغ ۷۰تومان به شما داده میشه!!!

با عضو کردن هر نفر هم 100 تومان پول گیرتون میاد!!!

حالا فکر کنید اگه شما در هر روز فقط ده نفر رو عضو کنید و هر کدوم از اونها فقط در ماه صد کلیک داشته باشند شما در ماه چیزی معادل نه ملیون ریال (900000 تومان) فقط از راه عضو کردن گیرتون میاد!!!

(که میتونه یک حقوق مادام العمر باشه!!!)

برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر به لینک زیر بروید!
       

        http://www./?a=18979

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳٠ ۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دوستان میخواهم یک روش فوق العاده رو برای

کسب درآمد بهتون پیشنهاد کنم!

شما کافیه در این سایت ثبت نام کنید و یک سری

تبلیغات رو در سایت یا وبلاگتون قرار بدید! و با هر

کلیک روی این تبلیغ ۷۰تومان به شما داده میشه!!!

 

با عضو کردن هر نفر هم 100 تومان پول گیرتون

میاد!!!

 

 

حالا فکر کنید اگه شما در هر روز فقط ده نفر رو

عضو کنید و هر کدوم از اونها فقط در ماه صد کلیک

داشته باشند شما در ماه چیزی معادل نه ملیون

ریال (900000 تومان) فقط از راه عضو کردن گیرتون

میاد!!!


(که میتونه یک حقوق مادام العمر باشه!!!)

 

برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر به لینک زیر

بروید!

       

 

        http://www./?a=18979

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳٠ ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کانون پارسیان دروغه ...

کلکه .... کلاه برداره ....

تبلیغات بالا

دروغه ....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٧ ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

http://i33.tinypic.com/3088i80.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

http://i37.tinypic.com/j8fvvl.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٥ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

http://i37.tinypic.com/zxmc8j.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٢ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

http://i34.tinypic.com/281c8eg.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٢ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

http://i38.tinypic.com/28umomc.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٢ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

http://i36.tinypic.com/3013dqu.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٢ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٢ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

http://i36.tinypic.com/16gn8lv.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٢ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٣٧ - اگه زشت باشی(که خیلی کم چنین چیزی

پیش می یاد)می تونی خودت روبا ارایش خوشگل

کنی.اگه قدت کوتاهه می تونی کفش پاشنه دار

بپوشی. اگه موهات کم پشته مسئله ای نیست

چون روسری داری....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بلدی چه طوری بدون اینکه زور بازویی لازم

داشته

باشی روی بقیه رو کم کنی.(با زبونت)...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچ وقت خودتو واسه این فکر که زیر لباس

اقایون چه شکلی ممکنه باشه ازار نمی

دی.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مجبور نیستی واسه اینکه یه نفر به

خواهرت چپ نگاه کرده ،خون و خونریزی راه

بندازی.نه اینکه رگ غیرت نداشته باشیا !

درواقع اپن مایندی(open minde)...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

شاید از طرز کار کامپیوتر یا تکنیک های

فوتبال سر در نیاری ولی اگه یه  هفته طرف

اشپزخونه نری اقایون حتما یه بلایی

سرشون می یاد.(توضیح اینکه در چنین

مواردی دو حالت وجود داره:1_اقایون

خسیس از گشنگی می میرن 2_دست و

دلبازاش که غذای حاضری خریدن واسشون

خیالی نیست یا ورشکست می شن یا

مسموم.)

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٣٣ - دو هفته هم که حموم نری بوی

ترشیدگی نمی دی....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خیانت عشقی نمی تونی بکنی(علم

روانشناسی به این نتیجه رسیده که زن ها

هرگز نمی تونن دو مرد رو همزمان و به یک

شکل و اندازه دوست داشته باشن اما

مردها چرا)....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

توانایی صوتیت بالاست.(کدوم

مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟)..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢٩ - هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم

رو یه موقع تحویل بقیه می دی. ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢٨ - عذر موجه زیاد

داری...خجالت

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢٧ - واقعا تا حالا هیچ مردی شب ها به اسمون نگاه

کرده؟...!!!!!!!............

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خداوند در وجودت دستگاهی رو تعبیه کرده

که هیچ مردی نداره و اگر به خاطر وجود اون

نبود نسل بشریت تداوم پیدا نمی کرد.

(اطلاع رسانی برای اون دسته از اقایونی

که تو واحد تنظیم خانوادشون ضعیفن:اسم

این دستگاه اعجاب انگیز رحمه)...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢۶ - با قوس کمرت چه کارا که نمی تونی

بکنی.....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢۵ - سر ابوالهول مجسمه دانش و

خرد به شکل زنه...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢۴ - درهای کعبه تنها به روی یک زن باز شد....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢٣ - سال ها پیش دختری 18 ساله فرماندهی ارتش

فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاریخ

جهان ماندگار کرد(ژاندارک). ..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢١ - می تونی در سکوت و فقط با طرز نگاهت

حرف بزنی اگرچه شاید هیچ کدوم از اقایون

معنیشو متوجه نشن....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢۱ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

جورابات بوی پنیر کپک زده نمی

ده. ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

١٩ - با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست

صدتا کلاس کاراته و تکفاندو و از این جور

چیزا بری...به یه چنگ و گیس کشی بسنده

می کنی...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 ١٨- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر

برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

١٧_نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و

عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

با اینکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت

باشی ولی یادت بمونه که زنی، سال ها

پیش با هوش و ذکاوتش یکی از مردان

قدرتمند دنیا رو شکست داد(شکست شرم

اور فیلیپ، پادشاه اسپانیا از الیزابت، ملکه

انگلستان1533_1603)

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

این یکی دیگه کاملا

مستنده:باهوش ترین

انسان دنیا یک زنه!....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟

خود فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین

سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز

پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می

خواهد؟. ....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

از قدیم گفتن:پشت هر مرد

موفقی زنی باذکاوت بوده...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بیشتر از اقایون عمر می کنی...

(از لحاظ علمی ثابت شده).

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

یه چیز باحال:هم دامن می

پوشی و هم شلوار!..... smug

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

٩_می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و

ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی....

١٠_و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت

خجالت نمی کشی....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

٨- در تاریخ جهان به زیرکی

معروفی....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی

جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی

وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و

احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

۶- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی

راحته!.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول

نشی ککم نمی گزه...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

۵- انقدر زود همه چی رو می گیری که

شش سال

زودتر از اقایون به تکلیف می رسی. thumbs up

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد

ریزبین و

بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش

زری

خانم یا مدل موهای عقدس خانم رو

بفهمه...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

٣_هیچ وقت از بوی گند زیربقل خودت عق

نمی زنی....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

1_هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای

 سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه "بله"

 کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و

 کرشمه. batting eyelashes

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

٢_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا

پسر رو

تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو

خود خانما

بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن      

نیست)  ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

آقایون زیاد جدی نگیرند این فقط جنبه ی طنز

داره... whistlinghee hee

 

50 نکته برای اینکه به زن بودنت افتخار کنی در

جواب به مزیت های مردانه! cowboy

The image “http://mbselc.persiangig.com/image%20part%203/evknivsmlozvblut6b9t.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 نعناع در تقویت معده و رفع درد

شکم موثر است...

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» شکنجه وحشتناک کودک 5

 ساله توسط ناپدری

 

(+عکس)

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 خوشگذرانی زوج به قیمت جان

فرزندشان ...

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» امشب در اطراف برج میلاد تجمع

نکنید ...!!!!>>>؟؟؟

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» قتل شاهد عکس بلوتوثی در جریان

مذاکره خانوادگی ...

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 » غذاهای مناسب برای هر خلقی...

کلیک کن  

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» تولد معجزه‌آسای هفت‌قلوها !

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» خالکوبی سرطان زاست ...

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» تعویق اکران ششمین فیلم «هری

 پاتر»

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» شناسایی گور دسته‌جمعی در

کهگیلویه و بویراحمد ...

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 آزارهای ناپدری کودک را

عقب‌مانده ذهنی کرد ...

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 گفتگوی امیر قادری با محمدرضا

گلزار درباره اتفاق‌های اخیر،

برنامه‌های آینده و بد و خوبی که

گذشته..

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

توصیه محققان برای داشتن

زیبایی و تناسب اندام جدید

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:٢٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» اگه دوست دختر می خوای بیا تو

کلیک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

» خفن ترین پاتوق برای دختر و پسر

های ایرانی جدید

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۸ ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

 SMSعاشقانه از طرف حیف نون:

کاش مغز داشتم و مرگ مغزی

می شدم و قلبم را به تو اهداء

می کردم...tongue

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هویجه با مامانش میره بیرون وسط راه به

مامانش

میگه مامان آبهویج دارم ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تو که از کوچه ی مشتاق دلم می گذری کوچه بن

بست است باید دور بزنی!shame on you

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

غضنفر میره کلانتری و میگه: قربان، زنم گم شده!

افسره میگه: مشخصاتش رو بگو. طرف میگه:

یعنی چی؟ افسره میگه: مثلا زن من 60 کیلو، قد

بلند، موهاش طلایی. طرف میگه: زن من رو ولش

کن، بریم زن تو رو پیدا کنیم ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

عزرائیل میاد سراغ غضنفر...

 

غضنفر

خودشو می زنه به مردن!...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه کمکى

کردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود،

ایشالا زلزله بعدی!drooling

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

http://i34.tinypic.com/27x1afl.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

غضنفر  خواب می بینه که روز قیامت شده. می

گن هر کسی یه آدم خوب همراه خودش بیاره می

ره بهشت. اولی یه شهید میاره، می ره بهشت.

دومی یه جانباز میاره، می ره بهشت. حیف نون یه

فرغون خالی دستش می گیره میاد. ازش می

پرسن این چیه؟ می گه برید کنار، توش مفقود

الاثر خوابیده!!rolling on the floor

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٧ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تیترهای مجلات و روزنامه های هنری اکثرا

منتقدین لباس و مد (از تایمز گرفته تا تودی

مد) از لباس منحصر به فرد گلیشفته تعریف

کردند که تعدادی از تیترها رو عنوان می

کنم

تایمز -- مورفی لاتیک (منتقد بزرگ تایمز در

نیویورک)

گلشیفته با لباس منحصر به فردش ثابت

کرد سنی ندارد

____

tik mode

angel liusa

لباس گلشیفته همه را جذب خود کرد

____
today mode

jastin harver

سادگی لباس گلشیفته بزرگیش را نشان

داد....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٦ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

http://i35.tinypic.com/24e2hcp.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٦ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

http://i35.tinypic.com/2k0ao.jpg

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٦ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

گلشیفته فراهانی در اکران فیلم مجموعه

دروغ ها در نیویورک

مجموعه دروغ ها تا چهار روز دیگر اکران

خواهد شد و از چند روز قبل فرش قرمزهای

این فیلم شروع شده ولی دیروز پنجم اکتبر

گلشیفته به روی فرش قرمز آمد .

چندی قبل همه عنوان می کردند که

گلشیفته قوانین ایران را زیر پا نگذاشته و با

کلاهگیس بازی کرده (حتی محمدرضا

شریفی نیا) اما تعدادی که از پشت صحنه با

خبر بودند می دانستند که گلشیفته رفته تا

به قله ی تپه ی هالیوود برسد.

همان طور که عنوان کردم گلشیفته دیروز

در شهر نیویورک به روی فرش قرمز رفت ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٦ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

بی تو هوای خاطرم همواره سرد استبی تو

 

اما دلم پاییزرا باورنکرد

 

تو با منی هر جا که هستم ، خواب وبیدار

 

بی تو نگاهم غرق دلتنگی و درد است

 

خورشید من ، فردا به امید تو زیباست

 

برمن بتاب این عشق پایان نبرد است

 

بی تو نمی خواهم نفس را ، زندگی را

 

مهرتو درعمق وجودم خانه کرده است

 

برگرد با من باش ، دلتنگم برایت

 

بی توهوای خاطرم همواره سرد است ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

رقص ماه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تورا سخت دوست داشتم ، ولی درگاه محکومم کرد به جدایی . می خواستم برای ازدست دادنت چند قطره اشک بریزم اما تمام اشکانم را برای به دست آوردنت ریخته بودم .

 

من به خود می گفتم اگر تورا روزی با یک نفر ببینم تمام شهرها را آتش خواهم زد اما امروزحتی کبریتی هم روشن نمی کنم تا ببینم کجا هستی . هنگامی که تو را دیدم کاخ آرزوهایم را درتو و وجود تو می دیدم ، اما افسوس که چه زود ویران شد .........

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:٠٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

نیمه شب هنگامی که درخشندگی ستارگان به حد می رسد ازخواب برمی خیزم و به یاد آن همه عشق و وصال اشک می ریزم و به یاد آن همه دوستی های شیرین وبه یاد آن روزهایی که غم عشق را برایم می گفتی ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:٠٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

عشقولانه ( 1 )

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:٠٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:٠٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یاد تو همیشه درذهنم ، عشق تو همیشه درقلبم و عطرمهربانی تو همیشه دروجودم جاریست .  سال ها بود که چون کبوتری آواره به دنبال همدم می گشتم تا لانه کوچکم را با نور خود منور سازد و آهنگ زندگی را درگوش من نوازش دهد گرچه کف لانه ام ازچوبهایی هست که قابل نشستن نیست ولی آن را باغرورم فرش می کنم وهرتکه ازآن نشانه ای ازتنهایی من است...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

گل سرخ زیبا

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ٤:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم

 

                                                اسم

زیبای تو را با نفسم جا کردم

 

حرف با برف زدم سوززمستانی را

 

                                                                با بخار نفسم وصل به گرما کردم

 

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

 

                                                                        شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

 

عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست

 

                                                                         تا به امید ورود تو دهان وا کردم

 

در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق

 

                                                                    با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم

 

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را

 

                                                                   عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

 

و به عشق تو فرآیند تنفس را هم                                     

 

                                                                    جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم

 

باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست

 

                                                                   من دمم را به امید تو مسیحا کردم

 

پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل

 

                                                                  و من امروز براین شیشه تو را " ها " کردم

 

آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی

 

                                                                 جای هر واژه ، نفس پشت نفس جا کرد

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید

تادرآبی بی

کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا

سالهاست

که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:٥٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نمیکنمٍ اگه

زندگی بلد نباشم زندگی نمیکم اما اگه دوست

داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو یاد میگیرم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:٥٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

و اون فرشته ای که وقتی در

 

فصل بهار قدم میزنی برگ درختان

 

انتظار پاییز را میکشند تا به جای

 

 

پاهایت بوسه بزنند...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:٥٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به

سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که

جای خالی برایت داشته باشد و دستی را

بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد

است...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:٥۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ...

شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته ...

 

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ...

ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای

مستی ...

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد....

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:٤٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و

بهار و بابونه نباش...

گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به

غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می

نشاند ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٤ ۳:۳٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کارهای خلاقانه و بسیار زیبا با هندوانه smugsmug

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ٤:٤٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ٤:٢٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یه روز غضنفر به پسرش می گه این جوری

که تو داری درس می خونی در آینده حتی

یه گوساله هم نمی شی. اصلا می دونی

گوساله چیه ؟ پسر: آره که می دونم

گوساله، کسیه که باباش گاو باشهcowboy...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:۳۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یه هموطن اردبیلی رو برق سه فاز می گیره بیهوش می شه

وقتی به هوش میاد بلند می شه ایست میکنه میگه اگه

مردین فاز به فاز بیاینrock on!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:۳۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به غضنفر میگن کدوم حیوان همه آدم هارو

میشناسه؟ میگه گوسفند میگن چرا؟ میگه

آخه هرکیو میبینه میگه باااااااه ..oh go on

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:۳٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به غضنفر  میگن برو استخر شیرجه بزن تو آب، بعدش بیا بالا شامپو گلرنگ رو تبلیغ کن ...

خلاصه میره بالا و شیرجه میزنه، منتها از بخت بد سرش میخوره به کف استخر ...

 بعد یک مدت بالاخره میاد بالا، رو میکنه به دوربین، میگه: میخوام سالاد درست کنم!!!...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:۳٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

از یه نی نی میپرسن عشق یعنی چی ؟

میگه عشخ یهنی بزالی کسی که دوس

دالی از پفکت بخوله اما فقط توتا دونه ها ....kiss

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:۳٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

حس و حال من از تو که حرف می‌زنم :

همه فعل‌هایم ماضی‌اند حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید

کمی نزدیک‌تر بنشین !دلم برای یک حال ساده تنگ شده است …

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:۳۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دکتره از زن رشتیه می پرسه:مگه بابای بچه واسه زایمان شما نمیاد بیمارستان؟

زنه میگه:نه نمیاد ..آخه هیچ موقع چشم دیدنه شوهرمو نداشته ..hee hee

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:٢٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زوج جوانی کنار ساحل نشسته بودند. آقاهه می پرسه:

عزیزم من اولین عشق تو هستم؟

خانمه می گه: بله، البته که هستی... من نمی دونم چرا شما مردا همه تون همین سوال تکراری رو می پرسید!....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:٢۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

غضنفر با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش کردی؟ می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست...!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:٢٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به غضنفر میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،... روزه که نگیرم... سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟laughing

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:٢٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!peace sign........

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:٢٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟
…تونستی؟…
به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارکbig hug...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۳:٠٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

با فرا رسیدن عید سعید فطر امشب همه ی اصفهانی ها در اقدامی عجیب بیرون از خانه خوابیدند تا فطریه ی خود را نپردازند!!!!!rolling on the floor

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۳ ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

.........عشق...

                                    دروغ ....

         تنهایی

فریب....

                                                 شکست ..

                      حقارت ...

بردگی..

 

                                  مرگ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٥:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هنرم بود که هرگز نشوم یار

کسی..

تا که رخسار تو دیدم هنرم باطل

گشــــت!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:٤٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

 


من تنهایی را دوســت دارم..
من غربت را دوســت دارم..
من انتظار را دوست دارم..
من غم را دوسـت دارم..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۳٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

بمان با من که من بی تو صدایی خسته در

بادم

در این اندوه بی پایان بمان تنها تو دریادم

بلور اشکهای من همان آغاز تنهاییســـــــت

مرور خاطرات دل عجب تکرار زیباییست...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۳٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد...

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند...

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد...

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۳۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

حسرتی گر به دلم هست

همان دوری توست...

من پرستوی خزان دیده و

خاموش توام...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۳۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

قادر به نوشتن نیستم خیلی دردناک است...

دوست من : چه احساسی داری با دیدن این

عکس ؟؟...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:٢٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خدایا چه بر سرما آمده

است ...؟؟؟؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:٢۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کاش می دانستم چیست آنکه از

چشم تو تا عمق وجودم جاریست؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:٢٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

نگو بار گران بودیم  و رفتیم

بگو با دیگران بودیم و رفتیم..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:٢٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دیروز شیطان را دیدم

در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت.

مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

توی بساطش همه چیز بود:

غرور، حرص، ‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید.

و در ازایش چیزی می‌داد

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند.

و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند.

و بعضی آزادگیشان را

شیطان می‌خندید.

و دهانش بوی گند جهنم می‌داد.

حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.

انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت:

من کاری با کسی ندارم، ‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم.

نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد.

می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.

جوابش را ندادم.

آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌:

البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن.

زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد.

اینها ساده‌اند و گرسنه.

به جای هر چیزی فریب می‌خورند.

از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود.

گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت

ساعت‌ها کنار بساطش نشستم

تا این که چشمم به جعبه‌ی عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های

دیگر بود.

دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم

با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد

بگذار یک بار هم او فریب بخورد

به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.

توی آن اما جز غرور چیزی نبود.

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.

فریب خورده بودم، فریب.

دستم را روی قلبم گذاشتم،‌ نبود!

فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم.

می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم.

عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم،

شیطان اما نبود.

آن وقت نشستم و های های گریه کردم.

اشک‌هایم که تمام شد، ‌بلند شدم.

بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم،

صدای قلبم را

و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم

به شکرانه قلبی که پیدا شده بود

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:٢٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

 

شهر هرت

شهر هرت کجاست؟

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب

شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن

شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟

شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند

شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند

شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن

شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن

شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری

شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام

شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن

شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...

شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه

شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن

شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..

شهر هرت جایی است که .......

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست...!!!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۱٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

ببار ای ابر که تنها صدای تو آرامم

میکند

و چه زیباست صدای قطراتت

وقتی بر شیشه میزند...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۱٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن

با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن

زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن

می تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکن

دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار

این شرر از من مگیر از نو سیه پوشم مکن

چون صبا در جستجوی خود به هر سویم مکش

همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مکن

این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه می خواهی بکن اما فراموشم مکن...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

میبینی؟؟؟دیگه رسیدم ته خط!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ٤:۱٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

 

روزی آمدی

 

زندگی کردی و لحظه ها گذشت


و آنگاه که رفتی

 
کوله باری از خاطرات تو باقی ماند

 

برایم


هر چندخاطره انگیز بود لحظه به لحظه

 

ای که در کنارم بودی

 

 


اما دلتنگم از نبودنت....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ۳:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

عاشق نابینـــا

قصه آن دختر را می دانی؟همان دخترک نابینا,که از خودش تنفر داشت

,که از تمام دنیا تنفر داشت,و فقط یک نفر را دوست داشت

دلداده اش را,وبه او چنین گفته بود:((اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد))

وچنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شودچشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد...

ودختر آسمان را دید و زمین را,رودخانه و درختها و آدمیان را دید.دلداده به دیدنش آمد یاد آور وعده دیرینش گفت:((بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام))

دختر ناراحت شد وبا زمزمه به خود گفت:((این چه بخت شومی است که مرا رها نمیکند))

دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد:قادر به همسری با او نیست...

دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور میشد هق هق کنان گفت:((پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی))

و فردای آنروز خبری در شهر پیچید

,پسری نابینا خود کشی کرده است...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ۳:٥٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

رهایم کردی و رهایت نکردم!
گفتم حرف ِ دل یکی ستّ
هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،
کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری
منتظرت خواهم ماند!
چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم
و چهره ی تو را دیدم!
گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم
و صدای تو را شنیدم!
دلم روشن بود که یک روز،
از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!
حالا هام،
از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!
قفط کمی نگران می شوم!
می ترسم روزی در آینه،
تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند
و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!
تنها از همین می ترسم!?

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

من مرگ نور را
باور نمی کنم
و مرگ عشقهای قدیمی را
مرگ گل همیشه بهاری که می شکفت
در قلبهای ملتهب ما
مانند ذره ذره مشتاق
پرواز را به جانب خورشید
آغاز کرده بودم
با این پرشکسته
تا آشیان نور
پرواز کرده بودم
من با چه شور و شوق
تصویر جاودانه آن عشق پاک را
در خویش داشتم
اینک منم نشسته به ویرانسرای غم
اینک منم گسسته ز خورشید و نور و عشق
در قلب من نشسته زمستان در پا
من را نشانده اند
من را به قعر دره بی نام و بی نشان
با سر کشانده اند
بر دست و پای من
زنجیر و کند نیست
اما درون سینه من
زخمی ست در نهان
شعری ؟
نه
آتشی ست
این ناسروده در دلم
این موج اضطراب
ما مانده ام ز پا
ولی آن دورها هنوز
نوری ست شعله ای ست
خورشید روشنی ست
که می خواندم مدام
اینجا درون سینه من زخم کهنه ای ست
که می کاهد مدام
با رشک نوبهار بگویید
زین قعر دره مانده خبر دارد
یا روز و روزگاری
بر عاشق شکسته گذر دارد ؟..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زان لحظه که دیده بر رخت واکردم
دل دادم و شعر عشق انشا کردم
نی نی غلطم کجا سرودم شعری
تو شعر سرودی و من امضا کردم
خوب یا بد تو مرا ساخته ای
تو مرا صیقلی کرده و پرداخته ای

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تو نیستی که ببینی، چگونه ، دور از تو

به روی هر چه درین خانه ست

غبار سربی اندوه، بال گسترده ست

تو نیستی که ببینی، دل رمیده ی من

به جزء تو ، یاد همه چیز را رها کرده ست..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

آیینه دلم ز چه زنگار غم گرفت
تار امیدها همه پود الم گرفت
گفتم مرا نیاز به نازش نمانده است
فرصت طلب رسید و سخن مغتنم گرفت
او را که با سخن به دلش ره نبرده ام
از ره رسیده ای به سپاه درم گرفت
اشک از غرور گرچه ز چشمان من نریخت
هنگام رفتنش نگهم رنگ نم گرفت
یک عمر گشتم از پی آن عمر جاودان
گشت زمانه عمر مرا دم به دم گرفت
نازم بدان نگاه که او با اشاره ای
نام مرا ز دفتر هستی قلم گرفت
من با که گویم اینغم بسیار کو مرا
در خیل کشتگان رخش دست کم گرفت
برگرد ای امید ز کف رفته تا به کی
هر شب فغان کنم که خدایا دلم گرفت
در سینه ام نهال غمش نشاند عشق
باری گرفت شاخ غم و خوب هم گرفت
تا بگذرد ز کوه غم عشق او حمید
دستی شکسته داشت به پای قلم گرفت ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

خدایا به من توفیق:
عشق، بی هوس
تنهایی ، در انبوه جمعیت
دوست داشتن ، بی آنکه دوست بداند
عطا کن....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگی انسان دو قسمت

است : قسمت اول در

انتظار قسمت دوم و

قسمت دوم در حسرت

قسمت اول! ..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

چه باشکوه است این عشق ... نیرو میدهد، زندگی می دهد، شهامت و قدرت می بخشد، عشق بزرگترین ودیعه خداوند است که در نهاد بشر به امانت گذاشته .... عشق آبی ترین دریاست ...
کسی که عاشق می شود باید خود را برای پرداخت تاوان آن آماده سازد، که عشق همانطور که لذت و شادکامی در پی دارد غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت . اما غم عشق چه غم شیرینی است و چه گوارا به کام دل عاشق می ریزد ، حتی اگر دل عاشق را بشکند ! زیرا هر چیز شکسته اش بی خریدار است مگر دل که شکسته اش قیمتی تر است و خدایش دوست تر دارد ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

زیباترین جمله در تمام
زبانهای دنیا
" دوستت دارم "
 
است...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

دوست داشتن نم نم باران است ، که کم کم می آید و به درازا می بارد.
چه زیباست اگر همواره اینگونه بباریم و ابر همیشه بهار آسمان محبت باشیم
....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

عاشق خودنمائی نمی کند، عشق را فریاد نمی زند، عمل می کند به مهربان بودن، به آرام بودن، آرامش دادن، خودخواه نبودن، به عاشق بودن. عاشقی تمام کردن رفاقت است در حق معشوق حتی بی هیچ نصیبی.../

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

عشق، محصول ترس از تنها ماندن نیست ... عشق، فرزند اضطراب نیست ... عشق، آویختن بارانی به نخستین میخی که دستمان به آن می رسد نیست... عشق، یک توهم بازیگوشانهء تن گرایانه نیست...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱۱ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ۳:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دردنیاخواستار3چیزباش:

ستاره به مدت یک شب/

گل به مدت یک روز/

رفاقت به مدت یک عمر....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ۳:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون ب

ر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی

 خواهم ساخت...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

شب اگر هست باشد روز روشن

هم هست....

غم اگر هست باشد شور وشادی

هم هست....

چشم گریان اگرهست باشد لب

خندان هم هست....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

((خداوندا تو می دانی نمی دانی که انسان بودن وماندن دراین دنیا چه دشواراست چه رنجی می کشدآنکس که انسان است واز احساس سرشاراست))....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ۳:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زکوی زندگی بربسته ام رخت

زبخت ناکسم آزرده ام سخت

به هرجا صحبت از بخت است هیچم

حداهیچت کند ای بخت بدبخت...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

دلم دنیای فریادی فسرده ست

که روحش را سکوت مرگ خورده ست

منال ای دل!اگر مرده ست دنیات

دراین دنیا چه دنیاها که مرده ست....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

شما ای خاطرات کهنه و فرسوده و درهم ز من امشب چه

                               

                            می خواهید....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دل اگررفت شبی به خدا

بسپارش...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دریا سرازیر می شدند جوی کوچکی هم

بود که هیچ میل سرازیر شدن

نداشت...وقتی سایر جویها پرسیدند که

چرا؟گفت:من هرچند درمقابل عظمت دریا

بس ناچیز و خوارم اما من (گمنامی گم

نشد)ه رابیشتر از( شهرت گمشده) دوست

دارم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دل من، باز مثل سابق باش
      با همان شور و حال، عاشق باش
            مهر می ورز و دم غنیمت دان
                   عشق می باز و با دقایق باش
                           بشکند تا که کاسه ات را عشق
                                              از میان همه تو لایق باش
خواستی عقل هم اگر باشی
          عقل سرخ گل شقایق باش
                شور گرداب و کشتی سنگین؟
                         نه اگر تخته پاره؛ قایق باش
                                 با پارو رو و لنگر و سکان
                                     
بفکن و دور از این علایق باش
                                               
هیچ باد مخالف اینجا نیست
                                                  با همه بادها موافق باش ....!!!!!!! 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

فقط دریا دلش آبی تر از من بود.. و من از دریا..دلم دریا..

فقط این را ندانستم !!! چرا گشتم چنین تنها تر از

تنها !!.. به هر آبی شدم آتش.. به هر آتش شدم آبی..

به هر آبی شدم ماهی.. به هر ماهی شدم دامی.. به هر

نا محرمی ساقی.. به هر ساقی می باقی.. و تو این را

ندانستی !! چرا گشتم چنین عاصی؟ ...!!!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

مهربانی را در نگاه منتظر

 کودکی دیدم که آبنباتش

 را به دریا انداخت تا اب

 شیرین شود...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

چه بسیارند کسانی که به هنگام غروب ، از

غصه ناپدید شدن آفتاب چنان می گریند که

ریزش اشک ها مانع از دیدن ستارگان می

شود....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٠ ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:٥٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تو رهبر ارکستر سمفونیک افکار

واحساساتتی نباید غمهاتوبا طبل

وشیپور دیگران هماهنگ کنیگوش

به ندای درونت بسپارو اون رو

هدایت کن...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:٤٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:٤۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

آرام باش وتوکل کن تفکر کن سپس آستینها

را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را می بینی

که زودتر از تو دست به کارشد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:٤۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بی تو طوفان زده ی شهر جنونم

                               صید افتاده به خونم

                                    تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم

 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

                                       بی من از شهر سفر کردی و رفتی

                                           قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

 

تا خم کوچه  بدنبال تو لغزید نگاهم

                                   تو ندیدی،نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

                                      چون در خانه ببستم ،دگر از پای نشستم

 

گوییا زلزله آمد،گوییا خانه فروریخت سر من

                                                  بی تو من در همه ی شهر غریبم،

                                                     بی تو کس نشنود ازاین دل بشکسته صدایی،

 

برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی

                                          تو همه بود ون نبودی، تو همه شعر وسرودی

                                              چه گریزی ز بر من ،که ز کویت نگریزم

 

                گر بمیرم زغم دل ،با تو هرگز نستیزم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:٤۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

حقیقت در جایی هست که خدا هست...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:۳۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

درروزهای بارانی ،چترالگوی

 

فداکاریست،پس

 

 

چتری باش برای آنکه دوستش

 

داری در روزهای

 

 

بارانیش....

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:۳٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

به زور لبخند نزن ،بعضی وقتا

باید تا بینهایت

 

 آرامش گریست،آنگاه تبسم

زیباتر از رنگین کمان

 

 

بعد از باران خواهد گریست...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:۳٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگی ساختنی نیست،گذراندنی

ست

 

یادت باشه دنیا گرده ،هروقت

 

احساس کردی به

 

 

 

آخررسیدی و راه دیگه ای

 

نمونده،شاید در نقطه

 

شروع باشی...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:۱۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هرگز به کسی اجازه نده  که

رویاهای تورا زیر

 

 

سوال ببرد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:۱٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست

طوفان زده ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه ی یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست....

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:۱٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 1387/06/15

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ۳:٠٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و

در یک کلام ... محتاج توام....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

فرقی نمی‌کند گودال آبی کوچک باشی یا

 دریای بیکران ، زلال که باشی آسمان در

 توست

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٩ ٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دیگر نه خسته ام نه غمگین

 
دیگر محبتی از شما نمیخواهم

 
من دریایی از محبت یافتم


دریایی از محبت ان بالاست


راه هموار و بی خطر است


نترسید


بی گمان شما هم چون من تشنه ی محبتید


بیایید ای گدایان محبت


بیایید تا با هم به سویش برویم


او خود افریده ی محبت است !..

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:۱۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:۱٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

پروردگارا !!!

 

نمی دانم با این همه ناسپاسی ، چگونه تمنایم را از تو طلب کنم . از تویی که

 

خورشیدی را در زمستانی ترین روزهای زندگی ام تاباندی تا گرمی بخش لحظه های

 

 یخ زده ام باشد. من به خود بالیدم که این چنین عزیز درگاهت بوده ام.

 

اکنون خورشید در افق آرزوها در حال غروب کردن است و من مانده ام دلتنگ در

 

 حسرت آرزوهای مانده در دلم و هراسان از سکوت و تنهایی شب...

 

پروردگارا ! در این روزها که ابرهای دلم ، خیال باریدن دارند ، فقط  ذکر نام تو از

 

غم هایم می کاهد. الهی تو با رحمت بی انتهایت طلوع دوباره خورشید امیدم

 

در صبحی نمناک از اشک های دعای شبانه ام برایم مقدر کن.....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست ...


 دستی از روی محبت بزنیم!!

 


تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند . . . آبرویش نرود...!. 


یادمان باشد فردا حتما ,ناز گل را بکشیم...


حق به شب بو بدهیم ...


و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان...!!

 


 وبه انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا...!

 


 زندگی شیرین است! زندگی باید کرد...

 


 و بدانم که شبی، خواهم رفت....!!!


و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی......!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:٠٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

ای خدا  HARDدلم را FORMAT مکن             

 FILDمـرا خــالـی از برکـــت مــــــکن

 

OPTION غـــم را خـــدایـا  ON مــکن

 FILD اشــکــم را خــــدایا  RUNمـکن

 

  DELETکـــن شاخــه هـــای غصـــه را

سـردی  و افــسرد گـی را ،هـر سـه را

 

نــام تـو PASSWORD درهــای بـهشت

آدرس E-MAIL ســـایت ســـرنـــو شت

 

ای خـــدا حـــرف دلــــــــــم با کــی زنـم

 HELPمـــی خواهــــم که  F1 میـــــزنـم...

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:٠٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

***این گونه زندگی کنیم ***

 

 شــــاد شـــاد اما دلسوز

 

 عاشق عاشق اما عاقـــل

 

 سـاده سـاده اما زیبـــــا

 

                             مهربان مهربان اما جـدی

 

                             مــحکم مــحکم اما نــرم

 

                             سبـــــز سبـــز اما بی ریا

 

                                                            سریــع سریــع اما پیـوستـه

 

                                                            مصمم مصمم اما بی خیــا ل

 

                                                            مـؤمن مـؤمن اما راســتــین  

                                                                  

                *** شکرگز ار شکرگز ار اما هدفمند . . .***

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگی یــــک آرزوی دور نیـست

 

                   زندگی یک جست و جوی کور نیست

 

                                     زیستــن در پیله ی پـرواز چیســت؟

 

 زندگی کن زندگی افسانه نیست

 

                    گــوش کــن دریـــا صدایــت میزند

 

                                      هرچه ناپیــداست صدایت می زنــد

 

 جنگــل خامــوش می دانـد تورا

 

                     با صدایی سبــــــــز می خواند تورا

 

                                      زیر باران آتشــــی در جان توســت

 

  قمـــری تنــها پی دستان توست

 

                      پیلـــه پروانـــه از دنیــــا جداست

 

                                       زندگی یک مقصد بی انتهاســــت!

              

               ***  هیچ جایـــی انتهای راه نیســـت ***

 

               ***  این تمامـش ماجرای زندگیسـت ***

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ۳:٠۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بیشتـر مـا آدمـا البته نه همه ، وقتی که خواسته هامـونو از خـدا دریافـت می کنیـم ،

 

می ریم و پشت سرمونم نگاه نمی کنیم. امـا چقـدر زیبا می شد اگر گـاهی از

 

 خـداوند به خـاطر تموم جـواب های قـشـنـگی که بـه مـا داده تشـکـر

 

 کـنـیـم. . .

 

باور کنیـد بیشتر از چند ثانیـه طول نمـی کشـه !

 

  

تشکر از خدا یادتون نره ها !!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کـاش می شـد از مـیـان ژالـه ها

                                                 جـرعـه ای از مـهـربانی را چـشـید

در جـواب خـوبـها جـان هـدیـه داد

                                                سـخـتـی و نامـهـربـانی را نــدیــد

کـاش میشد بامحبت خانه ساخت

                                                یـک اطـاقـش را بـه مـرواریــد داد 

کـاش می شـد بـر تـمـام مردمان

                                                پیـشـوند نـام انـسـان را گـذاشـت

 

            

 

کـاش می شد که دلـی را شاد کـرد

                                               بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کـاش می شـد در ستـاره غـرق شد

                                               در نـگـاهش عـاشـقـانه تـاب خـورد

کـاش مـی شد مثـل قـوهای سپید

                                              از لــب دریــای مـهـرش آب خــورد

کاش می شد با کـلامی سـرخ و سبز

                                              یـک دل غمـدیده را تسـکین دهیم. . .

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 
Rpd85.blogfa.com

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

کاش رویا هایـمان، روزی حقـیقـت می شـدند

تنـگـنای سیـنه ها، دشـت محـبـت می شـدند

 

سـادگی، مـهـر و صـفا، قانـون انـسان بـودن است

کاش قـانـونـهایـمان، یـک دم رعـایـت می شـدند

اشـکـهای هـمـدلی از روی مـکر است و فـریب

کاش روزی چـشم هامـان، با صداقت می شـدنـد

گاهـی از غــم مـی شــود، ویـران دلـــم . . .

کاشکی دلها، همه مردانه قسمـت می شـدنـد . . .  

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تنها راه شناخت هویت آفتاب واحساس کردن آن...لمس هیزمی است که آتش

آفرینشگری را فروزان می سازد و در را به روشنی می گشاید.....

حضورت سپیده ای است که دلهای گرفته را نوید می دهد وگرگهای گرسنه را

امید...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به تو رشک نمی برم اما دلم برای تمام عروسکهایی که با خود به امروز آورده ای

 می سوزد....فراموش که نکرده ای.......بهار که میشود گل ازتو معنا می یابد

وخار از تو حضور....... 

دستت را نگاه کن از پشت چشمش  کمربند مشکی من رنگ باخته است!!!!!!!

زیبا نیست اما در این جزیره کسی نیست که گم نشده باشد....

و فراوانند  من هایی که در کسوف طلوع میکنند و در بهشت می میرند.

و تو از غروب برخاسته ای تا خنکای صبح را معنا کنی...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ٢:٥٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مچاله همچون روزهایی که در هرم نا اندیشیدگی به لب ساحل می کوفتندم تا طغیان کنم. بی خبر از  لب پریدگیهای همه استخوان های وامانده...همه ماهی های بی نصیب از چنگالهای خرچنگ وخرچنگهای گم شده در بلوغ..........

چقدر زود وا می رویم........ لب پریده می شویم..........

به دنبال دخمه ای میگردم یافتید خبرم کنید..... 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زیر این آبی آرام بلند ، من و تو و او که غریبانه، غروب کلافه اش کرده است ، گام می زنیم و از هر آنچه دل تنگمان می خواهد ، سخن می گوییم که سخن آغاز ایستادن است....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۸ ٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ۳:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست و چه زشت

به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی اک که خیالم می گفت

تا ابد مال تو بود

و به قلبی سپید که پر از یاد تو بود

برو تا راحت تر تکه های دل خود را ارام

سر هم بند کنم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

زندگی سوختن وساختن است بی جهت تجربه آموختن است زندگی صحنه قماریست،قمار چه قماری

که همش باختن است...!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مگو این آرزو خام است

مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است

اگر این کهکشان از هم نمی پاشد

وگر این آسمان در هم نمیریزد

بیا تا فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بی گمان خواهم رفت ...

 

ماندنم جایز نیست ....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

سرنوشت شیشه ها

شکستن است....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی
و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای ش
اد
خلوت گرم کبوترهای مس
ت

نرم نرمک میرسد اینک
بهار
خوش به
حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها
و دشتها
خوش به حال دانه ها و
سبزه ها
خوش به حال غنچه های
نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد
به ناز
خوش به حال جام لبریز
ازشراب
خوش به
حال آفتاب
...

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

ترا گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
و اینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبسمی این کاه را چون کوه سنگین می کند آن گاه
چه آتشها که در این کوه بر پا می کنم هر شب
تماشایی ست پیچ و تاب آتشها ... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست !
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی (( ها ... )) می کنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را زچشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب ....

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

این که چند بار برایت گل خریدم یادم نیست . اما

تعداد گلبرگ هایی که به انتظارت  پرپر کردم را

به خاطر سپرده ام...

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

پروانه من در تاری افتاده است که عنکبوتش سیر است ٫

نه میتواند پرواز کند و نه بمیرد....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

- بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

- به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

- ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند.

- عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

- بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

- کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

- مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

- روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

- دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

- کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

- شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

- گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

- در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

- از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضور یابم قبلا پوزش می‌طلبم.

- به مُرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

- چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد....

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٦ ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ۳:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

              بیا تا قدر یکدیگر بدانیم           خدا داند که فردا شب کجاییم
 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

اسفند ماه:  خوش قلبی و مهربانی و فداکاری اکثر متولدین این ماه سبب شده ، خیلی راهها برویشان باز و بعضی ها نیز از آنها سوءاستفاده کنند که خوشبختانه گروه دوم خیلی زود شناخته میشوند، به آن دسته از این افراد که ندانسته به مسیر بدگویی و غیبت و دشمن تراشی کشیده میشوند توصیه میگردد زودتر مسیر خود را تغییر بدهند وگرنه به دردسرهایی دچار خواهند شد. آخر این ماه نامه ایی خوشحال کننده بدستان خواهد رسید...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بهمن ماه :  شما مستقل، مطمئن، هوشیار و در انجام هر کاری که تصمیم به اجرای آن میگیرید، مصمم هستید. آرزویی پنهانی در دل دارید که با توکل به خداوند متعال و سعی و تلاشی که در این راه دارید حتما پیروز خواهید شد. به زودی پله های موفقیت و کامیابی را طی کرده و از حمایت های اعضای خانواده بهره خواهید برد....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دی ماه : در در زمانی که نمیخواهید، کارهای زیادی به شما واگذار میشود. اما در عین حال در خانه به شما کمک میشود پس ناامید نباشید. در این ماه برای شما ایده های شادمانه و چشمگیر باعث شادی شما خواهد شد. رفتار این ماه شما درست بر خلاف ذات و منشیست که دارید. سعی نکنید همه چیز را به زور عوض کنید تنها امید وار باشید...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

آذر ماه: عشق شما را تنها نگذاشته است بلکه کاملا برعکس، مدتی سخت کار کرده اید، زیادی بخشیده اید و اکنون زمان استراحت شماست. استراحت واقعی و ماه آرامش برای شما رقم خورده است. از زندگیتان لذت ببرید و از تجربه هایتان برای ارج نهادن به روی آن بهره بگیرید...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

آبان ماه :  روابط عشقی و زناشوئی شما روز به روز بهتر میشود به همین رویه ادامه دهید!. اگر مجرد هستید، مطمئنا" گرفتار روابط احساسی چندگانه گشته و ممکن است در ابتدا از این موضوع احساس غرور نیز بکنید ولی اگر نتوانید در انتخاب جدی یکی از آنها مصمم باشید، نه تنها برای خود بلکه برای دیگران نیز ناراحتی ایجاد خواهید نمود. متاهلین نگرانی نداشته و بیشتر تمرکزشان روی کار و فعالیت و مسائل مالی خواهد گشت...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مهر ماه: از افراد خودخواه فاصله بگیرید. برخی از صفات خوب شما در محیط کار باعث میشود وظایف مهمی به شما ارجاع شود. دو ملاقات مهم خواهید داشت که یکی در مورد مسائل تحصیلی و شغلی است و دیگری در مورد زندگی آینده تان. به یک سفر کوتاه ولی جالب خواهید رفت. یکی از دوستانتان که از شما دلخور بود، به اشتباه خود پی خواهد برد و از شما دلجویی خواهد کرد. گمشده ای را بعد از سالیان طولانی پیدا خواهید نمود...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

شهریور ماه: پیش از درگیر شدن با شریک، نماینده یا وکیلتان از مسائل مالی و تمام جزئیات به دقت آنها را بررسی کرده و از همه چیز یادداشت بردارد تا بعدا" پشیمانی حاصل نشود. شما به شیوه های نو برای زندگی نیاز دارید. اما با کمی ممارست میتوانید، شجاعانه و به درستی گام بردارید....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

تیر ماه: گروهی از متولدین این ماه خود را درگیر وکیل و شکایت و اختلاف ساخته اند که مسلما" عاقبت آن هر چه باشد، به دردسرها و اعصاب خورد شدن هایش نمی ارزد، اصولا" بعضی اختلافات وقتی در اولین مراحل حل شود جای گسترش نمی یابد ولی وقتی دیگران هم در آن دخالت کنند و دامنه اش را وسعت دهند، قابل کنترل نیست. برای جوانان، امکان تحصیل بدست آوردن تخصص این ماه زیاد است ولی اگر شانش را از دست بدهند دیگر کمتر بدست میاورند...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مرداد ماه:این ماه محل پیوندها و ارتباطات اجتماعی شماست و این روند از سیر قهقرایی خود خارج شده و رو به فزونیست. این ماه، روز شراکت کاری و دوست یابی شماست. و ماهی فراموش نشدنی برای شما خواهد بود. در یک جمله این ماه ، ماه شانس است....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خرداد ماه: احساس تنهایی میکنید و دیگران هم به این مطلب ، توجهی ندارند ، حق با شماست ولی خوشبختانه چند ملاقات دلپذیر ، اوضاع را دگرگون خواهد کرد. بزودی خبر بسیار خوبی خواهید شنید. حق گرفتنی ست نه دادنی! پس حقتان را با چنگ و دندان بگیرید. در محیط فعالیت نیز مواظب باشید که بیهود همکاران و همکلاسیها را از خود نرنجانید. اگر میتوانید دو سه روزی را به مسافرت بروید...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

اردیبهشت ماه: وسوسه آلوده شدن در جر و بحثهای بیهوده با همکاران، همکلاسیها و حتی افراد خانواده خواهید گشت. سعی کنید در قضاوت نمودن یکطرفه تصمیم گیری ننمایید. شانس مسافرت بخاطر رشته فعالیتتان وجود دارد که میتواند نقش بسیار مثبتی را در آرام نمودن اعصابتان بازی کند ولی متاهلین روزی نخواهد بود که بخاطر بچه ها و مسائل مالی بیهوده سربسر هم نگذارند. این ماه دوره مثبتی برای گرفتن وام و قرض نمیباشد....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

فروردین ماه :  بعد از مدتهای طولانی متوجه خواهید شد که کسی که مورد اعتماد شما بوده است نسبت به شما احساسی عاشقانه دارد. عجولانه قضاوت نکنید و برای قبول این احساس بزرگ سعی کنید تلاش مثبتی بکنید. موقعیت مالی ممکن است تغییر بخصوصی نداشته باشد ولی نگرانی نیز ایجاد نخواهد نمود. موقعیت سفری چند روزه و تفریحی را از دست ندهید. از طرف بچه ها فوق العاده خوشحال خواهید شد و متاهلین نیز با تمام تلاششان نخواهند توانست بر سوءتفاهمات غلبه نمایند....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٥ ٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بتراش ای سنگ تراش .....

 

 

          سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش 

                               

           روی سگ قبرمن عکسی از چهره زیبای غزالم  بتراش

 

                                   بنویس ای سنگ تراش

 

          عاقبت شدم فداش ... بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش

                                               

             روز آشناییمون رو تنه درخت بید ....... 

 

                               یار بی وفای من عکس دو تا دل و کشید

 

گفت یکی از اون دلها فدای اون یکی بشه ....

 

 عاقبت کشت دلمو تا که به

 

آرزوش رسید .... 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

مایلم روزی که میمیرم مرا در تابوت سیاهی بگذارند

تا همه بدانند در تاریکی به سر می برده ام دستهایم را از تابوت بیرون بگذارند

 تا همه بدانند به آنچه می خواستم نرسیدم چشمهایم را باز بگذارند

 تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام روی قبرم تکه یخی بگذارند

تا مثل باران برایم اشک ریزد و روی سنگ قبرم چیزی ننویسند

تا همه فراموشم کنند ....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:٢۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

گاه حادثه ای تمام باورهایت را به هم می ریزد

 و تو مجبوری به خودت فرصتی بدهی

فرصتی برای یافتن، جستن

و پیدا کردن چیزی که خودت نمی دانی چیست

اما به یقین وقتی آن را یافتی

می فهمی که آن همان چیزی ست

که از دست داده بودی

و یا چیزی که به آن نیازمند بودی

آن چیز بهترین باورهاست

باوری سبز

در دلت ....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:۱۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچکس، از جنس ماها نبود،
این چنین که هستم، که بودی، که بودم، که هستی ...
نمی گویم صمیمی، نمی گویم خوب، نمی گویم پاک،
نمی گویم.......
ولی به خدا قسم،
قسم
به نان و نمک ،
به شرم تو
به چشمای
قشنگ تو،
اندازه هرچه دل تنهایی ات
بخواهد،
با همه وجود ........،
و با هرچه عشق و عشق :

دوستت دارم ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:۱۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

می دونی وقتی خدا داشت بدرقت می کرد بهت چی گفت؟
گفت جایی که میری مردمی داره که می شکننت                 نکنه غصه بخوری

 

من همه جا باهاتم تو تنها نیستی

توو وجودت عشق میذارم که بغض کنی

 اشک میدهم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی دوباره برمی گردی پیشم . ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:۱٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هی فلانی .... می دانی ؟...

می گویند رسم زندگی چنین است !!!!!!!

می آیند ....... می مانند ...... عادتت می دهند ..... و می روند ......  و تو در خود می مانی ....... و تو تنها می مانی .......

راستی نگفتی ؟ رسم تو نیز چنین است ؟ مثل همه ی فلانی ها.!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()


قصه عشق من و تو قصه خواب و خیاله

من و تو ماهی و آبیم که جدائیمون محاله

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

   

 

  تو را به جای همه کسانی که نمی‌شناختم دوست می‌دارم

  تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم

  برای خاطر عطر گستره‌ی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم

  برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای نخستین گل

  برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان

  تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم

  تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم

 

                                     

 

  تو ای عزیزترین کسم پشت و پناه من باش   به تکیه گاه مهربون رفیق راه من باش

 

               بی نهایت ...... با صداقت ...... تا قیامت  

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

گنجشک به خدا گفت :

 لانه کوچکی داشتم ، سر پناه بی کسی و خستگی ام، توفان تو آن را از من گرفت.

لانه من کجای دنیای تو را گرفته بود ؟

 خدا گفت : ماری در لانه ات بود. تو خواب بودی. باد راگفتم لانه ات را واژگون کند ، آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

 خدا گفت : چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی  

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

همیشه همینطور است ....

یکی می ماند تا روزها و گریه را حساب کند                  

یکی می رود تا در قلبت بماند تا ابد ....                                            

اشک هایت را پشت پایش بریزی

رسم رویاها همین است .....

که تنها بمانی با اندوه خویش

روزها و گریه ها را به آسمان خالی ات سنجاق کنی باید باور کنی که بر نمی گردد ....

که بگویی چقدر شب ها سر بی شام گذاشته ای

تا بتوانی هر صبح با یک شاخه گل ارزان منتظرش بمانی ......    

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بنویس نامه‌نویس! حرف‌های خوب خوب بنویس

بنویس : وقتی تو نیستی دیگه انگار کسی نیس

 بنویس نامه‌نویس !                                                                                        

 اگه عاشقانه نیست حرف‌های بهتر بنویس             

 اگه خندش می‌گیره گریه‌مو از سر بنویس                                                  

 بنویس نامه‌نویس !‌

 بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه

 بنویس پاکی من‌، پاکی نور و شبنمه

 همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنویس

 بنویس قصه زیاده‌، ولی کاغذم کمه

 بنویس خواستن من شمردنی‌ نیس، بنویس

 بنویس دل که به خاک سپردنی نیس، بنویس

 بنویس خسته شدم‌، اونقده خسته که نگو

 همه دلتنگی من که گفتنی نیس، بنویس

 ننویس ‌‌! نه ننویس ! هرچی که گفتم ننویس

 ننویس ! نه ننویس ! هرچی دلت خواست بنویس

 ننویس چون که براش نامه‌ها تکراری شده

 چیزی از من ننویس، فقط براش راست بنویس

 نامه‌نویس ! راست بنویس !

 نامه‌نویس . 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

امشب همه چیز رو به راه است 

همه چیز آرام...آرام  ... باورت می شود ؟

 دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام .... چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام .... نفس بکشم بدون تو .....و به یاد تو !

یاد گرفته ام ... که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم .....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم ... و بدون شانه هایت ....!

یاد گرفته ام ... که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

 یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

 برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

 "فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روزو روزگار خوش است
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را باکمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم وبرای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم و ازآسمان درس پاک زیستن
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن
به دنیا آمده ام … نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

 

...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

تو از هوا به زمین آمدی

 

کجا رفتی  غریبه آمده بودی تو آشنا رفتی؟

 

مسیر عشق به سمت خودش تورا می خواند  

 

تو مثل رود بی صدا از این خاک رفتی ؟

 

همان دقیقه که درهای آسمان باز شد

 

وضوی عشق گرفتی و خندان رفتی ؟

 

خوشا به حال تویی که جوابت از دل بود

 

وضوی عشق گرفتی و با دعا رفتی

 

پرنده ها همه با هم به آسمان رفتند

 

تو هم پرنده شدی با پرنده ها رفتی ؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٤ ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت روم ومزن مرا با تازیانه کیفر ودور وبرکنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان ونعمتهاى بى شمار تو اى حد نهایى علاقه واشتیاق مشتاقان...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ۳:۱۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خدایا وا مگذار مرا در این روز در پى نافرمانیت روم ومزن مرا با تازیانه کیفر ودور وبرکنارم بدار از موجبات خشمت بحق احسان ونعمتهاى بى شمار تو اى حد نهایى علاقه واشتیاق مشتاقان...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ۳:۱٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن وعبـادت وبرکنارم دار در آن از بیهودگى وگناهان وروزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ۳:۱۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

باهربهانه وهوسی عاشقت شده ست

فرقی نمی کندچه کسی عاشقت شده ست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده ست

ای سیب سرخ غلت زنان درمسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست

پرمی کشی و وای به حال پرنده ای

کزپشت میله ی قفسی عاشقت شده ست

آئینه ای وآه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده ست                                        

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مددی...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ۳:۱٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ۳:٠٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هوالباقی

 

کل نفس ذائقة الموت .........

کل نفس ذائقة الموت .........

کل نفس ذائقة الموت .........

کل نفس ذائقة الموت ......

کل نفس ذائقة الموت .........

کل نفس ذائقة الموت ............

 

وهرنفسی طعم مرگ را خواهد چشید..........

 

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق

 

اللهم عجل لولیک الفرج....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 عزیزم خسته و ناراحتی

-          پدر جان. ستوه کار و گرمای حجاز

-          کاری از من ساخته؟

-          اگر خدمتکاری...

-          بهتر از آن؟

-          هر چه باشد پذیرایم

-          لشکری 34 نفره از ساحت کبریایی

-          لشکری 33 نفره از ساحت ستایشگران

-          و باز لشکری 33 نفره از ساحت تسبیح گران

-          لبخند و گلبوسه ای بر روی پدر....

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ۳:٠٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

 

از دوست بماندیم و به منزل نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم

جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم...

مرا چه به تجارت؟ مرا چه به دوست؟ من کجا و بریدن از اغیار

و به دنبال تو دویدن؟

من کجا و تو؟ من همان ام که دینم با ماه رمضان شروع می شود و با

عید فطر تمام!!!!

و فقط همان چند روز است که معنای غربت را می فهمم و بس.

من کجا و تو؟

من همان ام که افسوس همه چیز را می خورم، جز افسوس عمری که

دور از تو گذرانده ام.

من چه می دانم لبخند رضایت تو چیست؟

من چه می فهمم شادی مادر تو چه قیمتی دارد؟!

من کجا و تو؟

گفتند: شب قدر شب نزول قرآن است. «انا انزلناه فی لیله القدر»

می گویم: قرآن ناطق تویی.

ترجمان قرآن تویی.

آیات بینات قرآن در سینه ی توست.

تفسیر قرآن به لسان توست.

می گویند:شب قدر را هرکسی نمی داند چه شبی است؟

می گویم: مگر قدر تو را هرکسی می داند؟

مگر کسی به شناخت تو نائل شده است؟

گفتند: شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ «لیله القدر خیر من الف شهر»

می گویم: مگر ماهی بهتر از روی ماه تو می شود؟

تو که هزار هزار ماه برتری!

گفتند: در شب قدر ملائکه و روح نازل می شوند، به امر پروردگارشان.

« تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر»

می گویم: ملائکه خادمان درگاه تواند!

اینان که در شب قدر صعود و نزولشان به نزد توست!

اینان نامه ی تقدیر خلایق را امشب به نزد تو می آورند

تا تو سرنوشت همگان را امضا کنی.

این ها را گفتم تا بگویم:

هرچه کرده ام و هرچه هستم، که خودم می دانم پست پست ام،

امشب گدای توام و جز تو را گدایی نمی کنم.

می خواهم بگویم: امشب، شب ظهور قدر و منزلت توست.

می خواهم بگویم: اف بر روی سیاهم، اگر رهایی از زندان غیبت

به اندازه ی گرفتاری ها و مشکلات خودم برایم مهم نباشد!

می خواهم بگویم: عطشناک دعایت می کنم!

دیوانه وار ضجه ات می زنم!!!

واز خدای حسین«ع» به حق حسین«ع» شفای سینه ی سوخته ی

حسین را به ظهور تو می طلبم.

این پیش پا افتاده ترین کاری است که بنده ی آبرو رفته از تو می تواند

بکند.

این در مقابل سایه ی پدری تو هیچ است!

بمیرم برای چشمان اشک بارت!

بسوزم برای دل سوخته ات!

امیدوارم امسال شب قدر متفاوتی رو تجریه کنید..

دعا برای فرج مولامون فراموش نشه

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج...........

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام ،زهرم در پیاله ،زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای ! جنگل را بیابان میکنند!
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
 
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است

...گفتگو از مرگ انسانیت است

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بچه های شامی هر روز دست تو دست باباهاشون

 

                                       مونده جای بوسه های باباشون رو گونه هاشون

منو تو بازیاشون راه نمی دن میگن اسیری

                                         این موهات سفیده تو که بچه نیستی پیری

روی شونه های غیرت میگیرم زبون دوباره

                                           میگم هر کی عمو به این یلی داره بیاره

حالا باز دخترای شامی به من میگن اسیری

                                           پس چی شد رفته بودی عموت ابالفضلو بیاری

تو میگفتی که یل پس چرا این بدن نداره
                                              

                                            نکنه بابات همونه که میگن کفن نداره....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

در شب آرزوها: آرزومند آرزوهای زیبای شما هستم که حتما مهمترینش این آرزوی قشنگه:

اللهم عجل لولیک الفرج  اللهم عرفنی حجتک فان لم اعرف حجتک ضللت عن دینی

 

ماشا، مانکنی که مسلمان شد 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

قصه ای تازه بشنو ای همکیش

از ورق پاره های دفتر درد

قصه رقص کولی حسرت

در دل کوچه های ساکت و سرد

قصه نوعروس زاغه نشین

چادر کهنه، روسری رفو

پدر کور و خواهر مسلول

مادر رختهای مردم شو

بشنو از همچو خود پریشانی

ثمر باغ بی خیالی را

سوزش دستهای پینه زده

عقده سفره های خالی را

شهر سنگی و آسمان سربی

 کوچه ها مه گرفته و دلگیر

همه در خود تپیده در خود خاک

همه از هم رمیده از هم سیر

نه ز چشم ستاره ای سویی

که ز شوقش یکی به مه بزند

نه امیدی که گام سبز کسی

کوچه ها را به هم گره بزند

نشد آن شب که پنجه خشکی

لقمه در کاسه شفق نکند

نشد آن شب که آه بیوه زنی

آسمان را ورق ورق نکند

و خداحافظ ای کبوترها

آسمان امن نیست دور شوید

مثل من پشت قاب پنجره ای

گرم رؤیای یک ظهور شوید...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ ٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن

دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردند که همدردند...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ٤:٠۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

 

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

 

عطر نرگس ، رقص باد

نغمهء شوق پرستوهای شاد

 

خلوت گرم کبوترهای مست

 

نرنرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

 

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

 

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

 

نرنرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

ای دل من گرچه در این روزگار

جامهء رنگین نمی پوشی به کار

 

بادهء رنگین نمی نوشی به جام

 

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت ازآن می که می باید تهی ست

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

 

ای دریغ از من اگر مستم نسازد افتاب

 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

 

نرنرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

گر نکوبی شیشهء غم را

به سنگ

هفت رنگش می شود

هفتاد رنگ

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ٤:٠٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

بهار آمد ! نبود اما حیاتی

درین ویرانسرای محنت آور

بهار آمد ! دریغا از نشاطی

که شمع افروزد و بگشایدش در !!

***

به صد امید آمد ، رفت نومید !!!

بهار ــ آری ــ بر او نگشود کس در

در این ویران به رویش کس نخندید

کسی تاجی ز گل ننهاد بر سر...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ٤:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دل زده از لیلی ا

خیلی دلم گرفته از خیلی ا

نمونده از جوونیام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

اگر بیای همون جوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

 

تنها یکی سنگ صبور خونهء سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

صدای عشقم همه جا پر شده

هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ٤:٠۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ٤:٠٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

برگ از درخت خسته میشه  پاییز همش بهونه ست....

 

 رازقی پرپر شد

باغ در چله نشست

تو به خاک افتادی

کمر عشق  شکست

ما نشستیم و تماشا کردیم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هیچکس نفهمید  تو دلم چه دردیه..زیاد یا کم

 

         غصه های این دل چه جوریه.. درده یا غم

         هیچ کس نفهمید واسه چی پرپر میزنم

          چه جوری از غریبی من تو خودم زار میزنم

         هیچکس نپرسید چرا دلم پریشونه

          حتی یکبارم نشد اشک چشامو ببینه

          هیچ کس نفهمید که چرا ساکت و غریبه شده

         چی بسر دلم اومد تبعید یک گوشه شده

         از همه کس فراریه! طاقت موندن نداره

         خودشم باورش شده! آخر موندگاریه

       نمیدونم چرا؟ یهو اینطوری شد.... فکر میکنم به جوونیش

       شاید دیگه دل نمونده..... همه رفته پای پشیمونیش.....

        یه روزی دل مال من بود پراز غرور

       یه دنیا آرزو .. شادی ... پراز سرور

       اما چی اومد به سرش چی شد یهو تنها شدی؟

       اسیر دست غول شدی با خود غول تنها شدی؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٤٩ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

آخر قصه ی ما اینجا بود
خداحافظ همان کلامی بود

که تو در پشت خنده ها کشتی
( و در آن لحظه هیچ حرفی نیست )
نازنینم خداحافظ
پشت سر هیچ نگاهی به هرچه مانده مکن
شب و روز من با تنهایی
مثل یک برگ زیر پای بی تفاوتی است
تو برو
ماندن من مرگ من است ...
نازنینم خداحافظ
تو خودت شاخه ای از فاصله را هدیه ام آوردی
تو خودت خواستی که دور از هم
شعله خاطره ها را به دست باد دهیم
و من میان بهت و غرور
حرف آخر را زدم ...
نازنینم خدافظ
بعد از تو نه سوی دگری خواهم رفت
که ببخشایمش هر آنچه که در قلبم هست
و نه دستی به کسی خواهم داد
اگر از سمت سادگی به سوی من آیی
( به من آموختی که به دنیا باید
با غریبان آمیخت ، از غریبان آموخت )
نازنینم خداحافظ
ببخش من را گر بی بهانه ای تو را به سوی خود خواندم
آن زمانی که بهانه تمام ماندن بود
من فقط جوشیدم
همه حرفی تازه بودند و
من فقط خندیدم
ببخش من را گر هرچه که می آمد با من ، گفتم ...

نازنینم خداحافظ
من تو را می بخشم
اگر باور نکردی آنچه با من بود
اگر حتی ندیدی قطره ای را که برای تو بروی گونه ی تنهایی ام خشکید
یا حتی نفهمیدی چگونه دوستت داشتم ...
نازنینم خداحافظ
نخواهم گفت هرگز نقشی از تو
پیش چشمانم نخواهم ماند
نخواهم گفت هرگز هیچ جایی نیستت در کنج تنهایی من
هرگز نخواهم گفت دیگر نگاهی نیست
آهی نیست
یا از یاد خواهم برد آن حرفی که بر قلبم تو حک کردی ...
نازنینم خداحافظ
میان ما هر آنچه بود ، گذشت
من و تو سوی فرداها روان هستیم
پرید از چشمهایم خواب دیروزت
من و تو ، حال تفسیر میان دو غریبه در جهان هستیم....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٤۸ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

هر کسی سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید
داغ تر از دل ما بود
ولی نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود!
سهم من چیست مگر؟
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگیها
شاید از وسعت آن بود
که بی پاسخ ماند...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

 

قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم.... 
باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.... سهم من در این لحظات تلخ دو چشم
خیس است و یک قلب شکسته.... قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی
دوباره ندارد! احساس تنهایی میکنم ؛
احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با  حضور سردش پر کرده
است..... تمام نگاهم به قاب عکست است  تو را میبینم
و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم  و دوباره چشمهایم مثل
 
همیشه بهانه تو را میگیرند! چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا
گذاشتی ..... دو چشم خیس ؛ یک قلب شکسته و نا امید ؛  چند خاطره تلخ ؛
یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا! دلم خیلی گرفته ؛ اینبار دیگر کسی نیست
که دلم را با  حرفهایش آرام کند ؛ با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد
؛  دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم  پاک کند
 
و مرا نوازش کند..... تنها خودم هستم ؛ دل پر از دردم است  و یک بغض کهنه در
گلویم.... هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛ کاش دلم بارانی میشد  تا از این
حال و هوای تلخ بیرون بیایم.... کجایی ای یار بی وفایم ؟ کجایی که زندگی
 بدون تو یک کاووس است! دلم بدجور هوایت را کرده است ؛ چرا رفتی؟
 
رفتی و دلم را با خود نبردی .... رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من
 
دیگر هیچ تنهایی نیست ؛  رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من
دیوانه وار  تو را دوست نخواهد داشت..... هنوز هم چشمهایم از دوری
تو بارانی است ؛ و هنوز هم تو  با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت
برای من مقدس و عزیزی...  تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی
 
داشت.... و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٤٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

باور نمی کنم رفتنت را در انتهای جاده های تلخ تنهایی

 

و جدا کردن خاطرها از قلب تنهای من

 

تو دلیل بیداری من در تمام شب هایی بودی

 

که تاریکی با دلم همبستر شده بود

 

کاش از سکوت چشمانم می فهمیدی که چقدر دلتنگ چشمهایت می شوم

 

کاش انقدر شجاع بودی که خودت را به خود ثابت می کردی

 

نه به آنچه که در سرت می پرستی!؟؟

 

وقتی حرفهایت را شنیدم تازه به این رسیدم که توهم مثل من به هیچ رسیدی!!

 

خواستم با تو بودن رو از نو بسازم

 

ولی این بار تو بودی که در اندوه حرفهایم تنهایم گذاشتی!

 

خسته ام از تکرار واژهای تکراری...

 

نمی دانم تا کی و کجا باید رفت وندونی قصد کجاست؟

 

و در پی چه هستی...!؟؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٤٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

دیدی دلم شکست؟
دیدی که این بلور درخشان عمر من
یک عمر بازیچه بود؟
دیدی چه بی صدا
دل پرارزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر ان
افتاد برزمین
دیدی دلم شکست؟؟

 

اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم
پشت دریچهء تنهاییم
زیر بالشهای خیس از گریه ام
هوای تازه ندارم
کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم
راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟
نه عزیز دلم !
هیچ اتفاق مهمی نمی افتد !
جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم
جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن
زیر آفتاب بعد از ظهر
پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان

آره ... حسرت دیدن چشم های تو داغونم کرد... 


 

 آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را..

 

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٤٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

خبر مرگ تو را با او چه کس می گوید

آن زمان که خبر مرگ ترا

از کسی می شنود روی او را

کاشکی می دیدی

 

شانه با لا زد نش را 

بی قید

و تکان دادن دستش که

مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که

عجب عاقبت مرد

افسو س

کاش می دیدی

من به خود می گو یم

چه کسی باور کرد

جنگل جان ترا

آتش عشق او خاکستر کرد

عزیزم رفت . نخواست باور کنه هستم ولی من هنوز هستم همونجا که گفتم میمونم تا برگردی . هنوزم همونجام تا ابد .  رفت در سکوتی همچو شبهای تار....!!!!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:۳٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()


 

به کجا میروی صبر کن

     صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

     یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر کن

     آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

ای عشق من تو گر گریه کنی بغض من نیز میشکند

خنده ی عشق کن . عشق نمک گیر شود بعد برو

             یک نفر حسرت لبخند تو را میبارد

             صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت امد

            باش ای نازنین

                    باش ای مهربان

خواب تو تعبیر شود بعد برو

               حال که عزم رفتن داری پس برو

                                               خدا نگهدارت....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:۳۳ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدی پرپر پاک و معصوم مست و عاشق رو به خورشید پر گشودی روز دیگر روی شاخه تو نبودی پر عشقه لحظه های موندن تو رو به خورشید عاشونه خوندن تو مستی تو توی دنیا آه ودم خنده عشق واسه تو پر غم بود گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدی پرپر پاک و معصوم عاشقم به پر گشودن عاشقونه مردن تو یک کتاب گل بادوم عشق و جون سپردن تو عمر تو تنها دو روزه پر عشق و پر ایثار یک سلام و عشق لبخند دیدن و خدا نگهدار ای شکوه مهربونی چه دلی تو سینه داری نقش چشمات و می زاری بعد مرگ یادگاری گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدی پرپر پاک و معصوم
گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدی پرپر پاک و معصوم مست و عاشق رو به خورشید پر گشودی روز دیگر روی شاخه تو نبودی پر عشقه لحظه های موندن تو رو به خورشید عاشونه خوندن تو مستی تو توی دنیا آه ودم خنده عشق واسه تو پر غم بود گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدی پرپر پاک و معصوم عاشقم به پر گشودن عاشقونه مردن تو یک کتاب گل بادوم عشق و جون سپردن تو عمر تو تنها دو روزه پر عشق و پر ایثار یک سلام و عشق لبخند دیدن و خدا نگهدار ای شکوه مهربونی چه دلی تو سینه داری نقش چشمات و می زاری بعد مرگ یادگاری گل بادوم گل عاشق گل محروم تو چه آسون شدی پرپر پاک و معصوم

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:۳٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

انکه در تنها ترین تنهاییم تنهام گذاشت

کاش در تنهاترین تنهاییش تنها کس

تنهاییش تنهایش بگذارد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٢٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

من با قلبم می نویسم تا دلم آرام شود و تو این
نوشته ها را می خوانی تا در دلت غوغا بر پا شود.
!!! بنازم با این قلم !!!
هر دو برای ابراز عشق به جستجوی راه پرداختیم......
من به نتیجه نرسیدم....
بریدم و در تو گم شدم.....
و تو هم دیگری را یافتی !!
لبخند تو از گریه های من بی ارزش تره واسم!
می دونی چرا؟
چون من عاشق خنده هات بودم و تو فقط به اشک های من
می خندیدی...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢ ۳:٢٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

و سرانجام جایگاه آن حضرت
آن شب به داغ مولا مهتاب گریه می کرد تصویر ماه در آب بی تاب گریه می کرد
شد چهرة عدالت گلگون ز تیغ فتنه
پیش نگاه مسجد محراب گریه می کرد
همچون برادرانش زینب به چشم خون داشت
آن آیه صبوری بی تاب گریه می کرد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

ای تیغ زهرآلوده مجنون تو هستم
چشم انتظارت هر شب اینجا می نشستم
ای تیغ من لب تشنة دیدار بودم
شبها برای دیدنت بیدار بودم
عمری به راهت چشم حسرت دوختم من با آتش دل ساختم من سوختم من
هر نیمه شب من گفتگو با ماه کردم
فریادهای سینه را در چاه کردم
ای تیغ زهرآگین مرا دل گیر کردی
چون دیر کردی تو علی را پیر کردی....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:٥٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

در سجده بانگ یا علی جان زود بشتاب
گویی خدا در انتظارش بود بی تاب
نامردی از کین تیغ بر فرق علی زد
تیغ ستم بر فرق انوار جلی زد
آه از نهاد خاک تا عرش خدا رفت
سوز دل افلاک تا عرش خدا رفت...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:٤٧ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

پای زمین روی زمین خشکیده بر جای گویا قیامت ناگهان گردید بر پای
دیگر علی بود و خداوند جلی بود «فُزتُ و ربِّ الکعبه» فریاد علی بود
بشکست پشت دین حق یکباره بشکست ابر عزا بر چهرة خورشید بنشست
دیگر علی تنها ترین مرد زمان نیست
ای وای بی حیدر چگونه می توان زیست؟؟....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:٤٦ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

فجر تا سینه آفاق شکافت
چشم بیدارِ علی خفته نیافت...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:٤٥ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

آن شب علی در سینه سودای دگر داشت تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت
گام زمان آهسته بر روی زمین بود قلب زمین در اضطرابی آتشین بود
آن شب علی را حال و روز دیگری بود
در جان مولا ساز و سوز دیگری بود
آن شب علی عزم سفر کردن به سر داشت
زهرا سرشک غم به چشمان زین سفر داشت
آن شب محمد سخت دلتنگ علی بود مشتاق دیدار دل آرای علی بود
آن شب حسن را سینه اقیانوس غم بود
جان حسین آن شب پر از درد و الم بود
چشم علی، چشم انتظار اختران بود
جان علی مشتاق رضوان و جنان بود....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:٤٤ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

آن شب به داغ مولا مهتاب گریه می کرد تصویر ماه در آب بی تاب گریه میکرد...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:٤٢ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

سایت تخصصی امام حسن مجتبی www.hasanmojtaba.com

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱ ۳:۳٠ ‎ق.ظ توسط نرگس نظرات ()

X

یک دست گل نرگس یک دست کودکی در آغوش فقط همین !........


Home
Email
Bahar20

Archives

بهمن ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


Categories

عجایب(۳)
کار اینترنتی(٢)
دیدنیها(۱)
تنهایی(۱)
دلتنگی(۱)
غریبه(۱)
عکسهای دیدنی(۱)
کسب درآمد اینترنتی(۱)
پولدار شدن(۱)
شغل پر درآمد(۱)
کلاه بردار اینترنتی(۱)
گول نخورید(۱)
کانون بنیاد پارسیان(۱)
دیدنیهای روز(۱)
شگفت انگیزها(۱)
اسب گرفتار(۱)
اسب و درخت(۱)
چاق ترین(۱)
مرد چاق(۱)
مرد غول هیکل(۱)
روش آزار پسرها(۱)
دوست پسر آزاری(۱)
ضایع کردن پسرها(۱)
خنده و شوخی(۱)
یک گل کفن من(۱)

Authors

نرگس


Links

خر در چمن
ویژه نامه بازیهای یورو 2008
همیشه تنهای زمین
اخبار فوتبال ایران و جهان
اتشکده شب
پرویز
راز
جدید ترین مطالب و بهترین عکسها
2000 بازی موبایل
کلوپ هواداران سپاهان
سهیل
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه

FreeCod Fall Hafez



Design by : Bahar20




href="http://cur.sub.ir">انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس