جیش , بوس , لالا ...

 

داستان زندگى نینا جاکوبز یکى از عجیب ترین و غم انگیزترین، ماجراهایى است که اهالى دهکده اى کوچک در اسکاتلند، شنیده اند. هنوز بعد از گذشت ۴۰ سال، داستان زندگى این دختر، سینه به سینه بین مردم این دهکده نقل مى شود و آنها را به یاد دخترى با دستان شفا بخش مى اندازد که زندگى خود را در راه درمان یکى از افراد دهکده گذاشت.

 

زمانى که نینا، متولد شد، فرقى با سایر کودکان نداشت به استثناى چشمان آبى درخشان و گیرایش که هر کس به آنها نگاه مى کرد، عکس خود را در آن مى دید.
نینا هرگز کودکى شیطان نبود. مادر و خاله او، همیشه از گوشه گیرى و آرامش او متعجب بودند. او هرگز تمایلى به بازى با سایر کودکان نداشت. تمام روز را در حیاط کلیساى اطراف خانه و یا در کنار دریاچه کوچک دهکده مى گذراند همه همسایه ها از او به عنوان فرشته کوچک، یاد مى کردند. فرشته کوچکى که همیشه لبخند مى زد.
اما داستان حقیقى و عجیب زندگى او را باید به ۵ سالگى نینا و زمانى که مادر او به نوعى بیمارى پوستى دچار شد، مربوط کرد. پزشک دهکده بعد از تجویز چند داروى مختلف براى مادر او، سفارش کرد که تا زمان برطرف شدن علایم، کسى را لمس نکند تا احتمالاً بیمارى به دیگران منتقل نشود. اما بعد از گذشت ۲ هفته همچنان لکه ها روى پوست مادر بودند و هیچ بهبودى در آنها دیده نمى شد. روزى نینا با لبخند همیشگى به سراغ مادر رفت و از او تقاضا کرد تا اجازه دهد براى لحظه اى دستان او را لمس کند. مادر فوراً درخواست او را رد کرد. حتى با اصرارهاى دختر کوچک، مادر اجازه نزدیک شدن به خود را به او نداد.
همان شب زمانى که مادر خواب بود، احساس کرد دستان کوچکى، دست چپ او را که آسیب دیده بود، لمس مى کنند.
مادر بلافاصله چشمانش را باز کرد او در کمال تعجب اثرى از لکه ها روى دست خود ندید. نینا آنجا بود و با لبخند گرمى، به او خیره شده بود. نگاه مادر بلافاصله به دست چپ دخترش افتاد که در جیب پیراهنش پنهان کرده بود. زمانى که با اصرار دست دخترش را از جیب بیرون آورد، متوجه شد لکه هاى رنگى، مشابه همان هایى که روى دست خودش بود، اکنون روى دست نینا به وجود آمده است.
مادر هرگز متوجه نشد در آن شب، نینا چه کرده بود و چرا لکه هاى دست او ناگهان درمان شدند و دخترش را گرفتار کردند. بعد از دو تا سه روز دست نینا نیز خوب شد. در حالى که او از هیچ دارویى استفاده نکرده بود. زمانى که خبر این درمان عجیب به گوش اهالى دهکده رسید، شایعه شدکه دستان نینا قدرت جادویى و درمان کنندگى دارد، اما کسى جرأت نمى کرد به نینا نزدیک شود. در وجود این دختر کوچک چیزى بود که به کسى اجازه نزدیک شدن به او را نمى داد. خود نینا هم هرگز از اتفاق آن شب صحبتى نمى کرد. انگار در آن لحظه، او متوجه هیچ چیز نشده بود.
روزى یکى از همسایه ها، براثر سقوط قسمتى از چوب سقف از ناحیه سر به شدت دچار آسیب شدیدى شد و به کما رفت. پزشک دهکده به خانواده او گفت احتمالاً این مرد تا چند روز دیگر خواهد مرد و اگر جانش را از دست ندهد فلج خواهد شد. همه اهالى دهکده براى دیدن مرد بیهوش جمع شده بودند که ناگهان یکى از همسایه ها به سمت بیرون خانه اشاره کرد. نیناى کوچک آنجا، بیرون زیر درخت کاج ایستاده بود و به طرف خانه نگاه مى کرد. بعد از مدتى آرام آرام به سمت کلبه آمد و بدون این که کسى جلوى او را بگیرد به سمت مرد بیمار رفت. مرد هنوز در کما بود. نینا آرام دستان خود را روى سر او قرار داد. در مقابل چشمان حیرت زده اهالى دهکده، مرد بیمار پلکى زد و چشمانش را باز کرد ولى نینا در این لحظه بلافاصله از هوش رفت...
هیچ کس، حتى پزشک دهکده نمى توانست بهبودى معجزه آساى مرد را توجیه کند. طبق معمول زمانى که نینا به هوش آمد، چیزى نگفت و نسبت به مردم که او را فرشته معجزه گر لقب داده بودند، واکنشى نشان نداد.
۷ سال بعد زمانى که نینا ۱۴ ساله شد، چند نفر از اهالى دهکده را از مرگ حتمى، تنها با لمس ناحیه آسیب دیده نجات داد. اما هیچ وقت از کارى که انجام مى داد، با هیچ کس حتى پدر و مادرش صحبت نمى کرد. روزى یکى از اهالى روستا، براثر توفان، در رودخانه اطراف دهکده غرق شد تا ۲ روز هیچ جست وجویى جهت پیدا کردن او ثمربخش نبود. مادر مرد غرق شده به شدت بى تابى مى کرد و همه اهالى نگران او بودند. تا این که روز سوم، جسد مرد در کنار نیزارهاى پایین رودخانه پیدا شد. معلوم بود که مرد، ساعت ها است مرده و هیچگونه علایم حیاتى در او دیده نمى شد. زمانى که مادر او این قضیه را شنید به سرعت به طرف خانه نینا دوید. او مطمئن بود دخترک با دستان معجزه گر خود، مى تواند به پسر او زندگى ببخشد. اما نینا برخلاف همیشه به صورت داوطلبانه به عیادت بیماران مى رفت، به محض دیدن مادر مرد غرق شده و شنیدن تقاضاى کمک او از انجام این کار طفره رفت. تمام صورت او ناگهان به شدت رنگ پریده شد و دستانش شروع به لرزش کردند. مادر پسر که نمى توانست مخالفت نینا را بپذیرد، به زور او را به سمت رودخانه کشید. مادر نینا هم که اطمینان داشت دخترش از پس این قضیه بر مى آید، مخالفتى نکرد در تمام راه چشمان دختر وحشت زده به اطراف نگاه مى کرد انگار که هیچ کس و هیچ کجاى این دهکده را نمى شناسد. به محض دیدن مرد غرق شده، حال نینا بدتر شد. از آرامشى که همه اهالى در این سال ها از او سراغ داشتند هیچ خبرى نبود. نینا دقیقاً حال فردى را داشت که به زور به انجام کارى برخلاف میلش مجبور شود. مادر فرد مصدوم، دستان کوچک و لرزان دختر را روى سر پسرش که هیچ نشانه اى از زندگى نداشت، قرار داد ولى هیچ اتفاقى نیفتاد. نینا به شدت گریه مى کرد و التماس مى کرد او را به حال خود رها کنند. اما انگار همه مطمئن بودند که شفاى پسر، در دستان او قرار دارد. مادر پسر از شدت ناراحتى، با کلماتى ناخوشایند با او حرف مى زد و اصرار داشت که نینا، پسرش را به او برگرداند. ناگهان دخترک فریاد بلندى کشید که همه اهالى را ساکت کرد. پشت هم چند بار فریاد کشید، هیچ کس جرأت نزدیک شدن به او را نداشت. بعد از چند لحظه، نینا بیهوش شد. همه اهالى به سمت پسر برگشتند. او آرام آرام پلک مى زد و چشمانش باز بود. همه با مشاهده بازگشت پسر به زندگى، نینا را فراموش کردند آنها گمان مى کردند که مانند دفعات قبلى بعد از دقایقى، او به حالت اول برخواهد گشت اما...
نینا هرگز چشمانش را باز نکرد و دیگر کسى برق چشمان آبى و لبخند او را ندید. پزشک دلیل مرگ او را خفگى اعلام کرد زیرا صورتش به شدت کبود شده بود. هیچ کس متوجه نشد که چرا نینا این بار تمایلى به دیدن بیمار نداشت. آیا او از سرنوشت خود مطلع بود؟ چرا این بار او به وضعیت طبیعى اش برنگشت؟ اگر چه مادر نینا بعد از مرگ او، تصور مى کرد روح دخترش باز هم در دهکده رفت و آمد مى کند و بیماران را شفا مى دهد اما واقعیت این است که نیناى چهارده ساله، در ۱۷ فوریه ۱۹۷۰ براى همیشه چشمانش را بست. اما داستان دخترى با دستان شفابخش هنوز در میان اهالى دهکده، سینه به سینه نقل مى شود.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٠ ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط نرگس نظرات ()

X

یک دست گل نرگس یک دست کودکی در آغوش فقط همین !........


Home
Email
Bahar20

Archives

بهمن ۸٧

آبان ۸٧

مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧


Categories

عجایب(۳)
کار اینترنتی(٢)
دیدنیها(۱)
تنهایی(۱)
دلتنگی(۱)
غریبه(۱)
عکسهای دیدنی(۱)
کسب درآمد اینترنتی(۱)
پولدار شدن(۱)
شغل پر درآمد(۱)
کلاه بردار اینترنتی(۱)
گول نخورید(۱)
کانون بنیاد پارسیان(۱)
دیدنیهای روز(۱)
شگفت انگیزها(۱)
اسب گرفتار(۱)
اسب و درخت(۱)
چاق ترین(۱)
مرد چاق(۱)
مرد غول هیکل(۱)
روش آزار پسرها(۱)
دوست پسر آزاری(۱)
ضایع کردن پسرها(۱)
خنده و شوخی(۱)
یک گل کفن من(۱)

Authors

نرگس


Links

خر در چمن
ویژه نامه بازیهای یورو 2008
همیشه تنهای زمین
اخبار فوتبال ایران و جهان
اتشکده شب
پرویز
راز
جدید ترین مطالب و بهترین عکسها
2000 بازی موبایل
کلوپ هواداران سپاهان
سهیل
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه

FreeCod Fall Hafez



Design by : Bahar20




href="http://cur.sub.ir">انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس